تبلیغات
سربازان سایبری ولایت - مطالب شهریور 1392
 
سربازان سایبری ولایت
وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ
درباره وبلاگ


خــدا خالق عشقه
محـمد گل عشقه
عـلی مظهر عشقه
زهـرا وجود عشقه
حسـن نمادعشقه
حسـین سالارعشقه
عبــاس ساقی عشقه
زیــنـب شاهد عشقه
سجــاد راوی عشقه
باقـــر کلام عشقه
صــادق احیای عشقه
کــاظم صابرعشقه
رضــا ضامن عشقه
تقـــی جمال عشقه
نقـــی پاکی عشقه
حســن بقای عشقه
مهـدی قیام عشقه

اللهم عجل لولیک الفرج


مدیر وبلاگ : سرباز سایبری ولایت

بیست و هفتم شهریورماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی روز شعر و ادب نامیده شده است.

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری كـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیك است و حقـیـقـتاً حیف است كه آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود. 

گو اینكه اگـر شأن نزول و عـلت پـیـدایش هـر یك از اشعـار شهـریار نوشـته شود در نظر خیلی از مردم ارزش هـر قـطعـه شاید ده برابر بالا برود، ولی با وجود این  دلالت شعـر را نـباید محـدود كرد.

شهـریار یك عشق اولی آتـشین دارد كه خود آن را عشق مجاز نامیده. در این كوره است كه شهـریار گـداخـته و تصـفیه می شود. غالـب غـزل هـای سوزناك او، كه به ذائـقـه عـمـوم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت كـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) كـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با یك قوس صعـودی اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی این عـشق مجاز به حال سكـرات بوده و حسن طبـیـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی كرده و شهـریار هـم با زبان اولی با او صحـبت كرده است. 

بعـد از عـشق اولی، شهـریار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشین به تمام مظاهـر طبـیعـت عـشق می ورزیده و می توان گـفت كه در این مراحل مثـل مولانا، كه شمس تـبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق می بازد. بـیـشتر هـمین دوستان هـستـند كه مخاطب شعـر و انگـیزهًَ احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـریار می تـوان مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزكوهـی، تـفـضـلی، سایه، و نگـارنده و چـند نـفر دیگـر را اسم بـرد. 

شرح عـشق طولانی و آتـشین شهـریار در غـزل هـای   ماه سفر كرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوی پـیراهـن  مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در قـصیده " پـرتـو پـایـنده "  بـیان شده است و غـزل هـای یار قـدیم، خـمار شـباب، ناله ناكامی، شاهـد پـنداری، شكـرین پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران ، نالـه نومیـدی ، و غـروب نـیـشابور حالات شاعـر را در جـریان آن عـشق حكـایت می كـند.  شهـریار در دیوان خود از خاطرات آن عـشق غزل ها و اشعار دیگری دارد از قـبـیل  حالا چـرا، دستم به دامانـت و ...  كه مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزیز نـشاط می دهـد.

عـشق هـای عارفانه شهـریار را می توان در خلال غـزل هـای انتـظار، جمع و تـفریق، وحشی شكـار، یوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مریم، دو مرغ بـهـشتی، و غـزل هـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خیلی آثـار دیگـر مشاهـده كرد.  برای آن كه سینمای عـشقی شهـریار را تـماشا كـنید، كافی است كه فـیلمهای عـشقی او را كه از دل پاك او تـراوش كرده ، در صفحات دیوان بـیابـید و جلوی نور دقـیق چـشم و روشـنی دل بگـذاریـد. هـرچـه ملاحـظه كردید هـمان است كه شهـریار می خواسته  زبان شعـر شهـریار خـیلی ساده است. 

محـرومیت و ناكامی های شهـریار در غـزل هـای گوهـر فروش، ناكامی ها، جرس كاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حكـمت، زفاف شاعـر، و سرنوشت عـشق  به زبان خود شاعر بـیان شده و محـتاج به بـیان من نـیست.

خیلی از خاطرات تـلخ و شیرین شهـریار از كودكی تا امروز در هـذیان دل، حیدر بابا، مومیایی و افسانه ی  شب به نـظر می رسد و با مطالعـه آنهـــا خاطرات مزبور مشاهـده می شود. 

شهـریار روشن بـین است و از اول زندگی به وسیله رویا هـدایت می شده است. دو خواب او كه در بچـگی و اوایل جـوانی دیده، معـروف است و دیگـران هـم نوشته اند.

اولی خوابی است كه در سیزده سالگی موقعـی كه با قـافله از تـبریز به سوی تهـران حركت كرده بود، در اولین منزل بـین راه - قـریه باسمنج - دیده است؛ و شرح آن این است كه شهـریار در خواب می بـیـند كه بر روی قـلل كوهـها طبل بزرگی را می كوبـند و صدای آن طبل در اطراف و جـوانب می پـیچـد و به قدری صدای آن رعـد آساست كه خودش نـیز وحشت می كـند. این خواب شهـریار را می توان به شهـرتی كه پـیدا كرده و بعـدها هـم بـیشتر خواهـد شد تعـبـیر كرد. 

خواب دوم را شهـریار در 19 سالگـی می بـیـند، و آن زمانی است كه عـشق اولی شهـریار دوران آخری خود را طی می كـند و شرح خواب به اختصار آن است كه شهـریار مـشاهـده می كـند در استـخر بهـجت آباد   (قـریه ای واقع در شمال تهـران كه سابقاً  آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالی تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را می بـیـند كه به زیر آب می رود، و شهـریار هـم به دنبال او به زیر آب رفـته ، هـر چـه جسـتجو می كـند، اثـری از معـشوقه نمی یابد؛ و در قعـر استخر سنگی به دست شهـریار می افـتد كه چـون روی آب می آید ملاحظه می كـند كه آن سنگ، گوهـر درخشانی است كه دنـیا را چـون آفتاب روشن می كند و می شنود كه از اطراف می گویند گوهـر شب چـراغ را یافته است. این خواب شهـریار هـم بـدین گـونه تعـبـیر شد كه معـشوقـه در مـدت كوتاهی از كف شهـریار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـریار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه ای  به شهـریار دست می دهـد كه گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوی را در نـتـیجه آن تحـول می یابد.  

شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا ، هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می كـند و در مـواقـع حسـاس شعـری ، بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشك می شود و شـنونده را كاملا منـقـلب مـی كـند. 

شهـریار در موقعـی كه شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود كه از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود.  شرح زیر نمونهً یكی از آن حالات است كه نگـارنـده مشاهـده كرده است:  

هـنـگـامی كه شهـریار با هـیچ كـس معـاشرت نمی كرد و در را به روی آشنا و بـیگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـیلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزی سر زده بر او وارد شدم . دیـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روی سر گـذارده و با حـالـتی آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلی عـلیه السلام مـتوسل می شود. او را تـكانی دادم و پـرسیدم این چـه حال است كه داری؟  شهـریار نفـسی عـمیـق كشیده، با اظهـار قـدردانی گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـی نجات دادی. گـفـتم مگـر دیوانه شده ای؟ انسان كه در اطاق خشك و بی آب و غـرق، خفـه نمی شود. شهـریار كاغـذی را از جـلوی خود برداشتـه، به دست من داد.  دیدم اشعـاری سروده است كه جـزو افسانهً شب به نام سمفونی دریا ملاحظه می كـنـید. 

شهـریار بجـز الهـام شعـر نمی گوید. اغـلب اتـفاق می افـتد كه مـدتـهـا می گـذرد، و هـر چـه سعـی می كـند حتی یك بـیت شعـر هـم نمی تـواند بگـوید.  ولی اتـفاق افـتاده كه در یك شب كه موهـبت الهـی به او روی آورده، اثـر زیـبا و مفصلی ساخته است. هـمین شاهـكار تخـت جـمشید، كـه یكی از بزرگـترین آثار شهـریار است، با اینكه در حدود چـهـارصد بـیت شعـر است   در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.

 

شهـریار دارای تـوكـلی غـیرقـابل وصف است، و این حالت را من در او از بدو آشـنایی دیـده ام.  در آن موقع كه به عـلت بحـرانهـای عـشق از درس و مـدرسه (كـلاس آخر طب) هـم صرف نظر كرده و خرج تحـصیل او به عـلت نارضایتی، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه می شد كه شهـریار خـیلی سخت در مضیقه قرار می گـرفت. به من می گـفت كه امروز باید خرج ما برسد و راهی را قـبلا تعـیـیـن می كرد. در آن راه كه می رفـتـیم، به انـتهـای آن نرسیده   وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً یك یا دو ارباب رجوع می رسید.  با آنكه سالهـاست از آن ایام می گـذرد، هـنوز من در حیرت آن پـیشامدها هـستم. قابل توجه آن بود كه ارباب رجوع برای كارهای مخـتـلف به شهـریار مـراجـعـه می كردند كه گـاهـی به هـنر و حـرفـهً او هـیچ ارتـباطی نـداشت - شخـصی مراجـعـه می كرد و برای سنگ قـبر پـدرش شعـری می خواست یا دیگـری مراجـعـه می كرد و برای امـر طـبی و عـیادت مـریض از شهـریار استـمداد می جـست، از اینـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص برای گـرفـتن دعـا بود. 

خـدا شـناسی و معـرفـت شهـریار به خـدا و دیـن در غـزل هـای   جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـدیـت، بال هـمت و عـشق، دركـوی حـیرت، قـصیده تـوحـید، راز و نـیاز، و شب و عـلی مـندرج است. 

عـلاقـه به آب و خـاك وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید  مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید  به زبان شعـر بـیان كرده است.  الـبـته با مطالعه این آثـار به مـیزان وطن پـرستی و ایمان عـمیـقـی كه شهـریار به آب و خاك ایران و آرزوی تـرقـی و تـعـالی آن دارد، پـی بـرده می شود. 

تـلخ ترین خاطره ای كه از شهـریار دارم، مرگ مادرش است كه در روز 31 تـیرماه 1331 اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به این جانب مراجعـه كرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـیمارستان هـزار تخـتخوابی مراجـعـه كردیم و نعـش مادرش را تحـویل گـرفـته، به قـم برده و به خاك سپـردیم.  حـالـتی كه از آن مـرگ به شهـریار دست داده ، در منظومه ی � ای وای مادرم � نشان داده می شود. تا آنجا كه می گوید:

می آمدیم و كـله من گیج و منگ بود

انگـار جـیوه در دل من آب می كـنند

پـیـچـیده صحـنه های زمین و زمان به هـم

خاموش و خوفـناك هـمه می گـریختـند

می گـشت آسمان كه بـكوبد به مغـز من

دنیا به پـیش چـشم گـنهـكار من سیاه

یك ناله ضعـیف هـم از پـی دوان دوان

می آمد و به گـوش من آهـسته  می خلیـد: 

تـنـهـا شـدی پـسـر! 

شیرین ترین خاطره برای شهـریار این روزها دست می دهـد و آن وقـتی است كه با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست. 

 

شهـریار در مقابل بچـه كوچك مخـصوصاً كه زیـبا و خوش بـیان باشد، بی اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش این روزها همان حالت را دارد كه برای شهـریار 51 ساله نعـمت غـیر مترقبه ای است. موقعی كه شهـرزاد با لهـجـه آذربایجانی شعـر و تصـنیف فارسی می خواند، شهـریار نمی تواند كـثـرت خوشحالی و شادی خود را مخفی بدارد.

نام كامل شهـریار سید محـمـد حسین بهـجـت تـبـریـزی است. در اوایل شاعـری (بهـجـت) تخـلص می كرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست كه دو بـیت زیر شاهـد از دیوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را (شهـریار) تعـیـیـن كرد:

كه چرخ سكه دولت به نام شهـریاران زد

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

به شهـر خود  روم و شهـریار خود باشم

و شاعـر ما بهـجت را به شهـریار تـبـدیل كرد و به هـمان نام هـم معـروف شد .  تاریخ تـولـدش 1285 خورشیدی و نام پـدرش حاجی میرآقا خشگـنابی است كه از سادات خشگـناب (قـریه نزدیك قره چـمن) و از وكـلای مبرز دادگـستـری تـبـریز، و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با ایمان و كریم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم به خاك سپرده شد. 

شهـریار تحـصـیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تـبـریز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا كـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصیل كرده است و در چـند مریضخانه هـم مدارج اكسترنی و انترنی را گـذرانده است  ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیشامدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شده است و با وجود مجاهـدت هـایی كه بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تكـمیل این یك سال تحصیل شد، معـهـذا شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد كه وارد خـدمت دولتی بـشود. چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت كرد و در سال 1315 به بانك كـشاورزی تهـران داخل شد و تا كـنون هـم در آن دستگـاه خدمت می كند.

شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است ، تمام كشورهای فارسی زبان و ترك زبان، بلكه هـر جا كه ترجـمه یك قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه (حـیـدر بابا) نـه تـنـهـا تا كوره ده های آذربایجان، بلكه به تركـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در تركـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممكن نیست ترك زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. 

شهـریار در تـبـریز با یكی از بـستگـانش ازدواج كرده، كه ثـمره این وصلت دخـتری سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتری پـنج ماهـه بـه نام مریم است. 

شهـریار غـیر از این شرح حال ظاهـری كه نوشته شد ، شرح حال مرموز و اسرار آمیزی هـم دارد كه نویسنده بـیوگـرافی را در امر مشكـلی قـرار می دهـد.  نگـارنـده در این مورد ناچار به طور خلاصه و سربـسته نكـاتی از آن احوال را شرح می دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـیان شود:

شهـریار در سالهـای 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح كه توسط مرحوم دكـتر ثـقـفی تـشكـیل می شد شركت می كـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جراید و مجلات چاپ شده است .  شهـریار در آن مجالس كـشفـیات زیادی كرده است و آن كـشـفـیات او را به سیر و سلوكاتی می كـشاند. در سال 1310 به خراسان می رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله این افـكار را داشتـه است و در سال 1314 كه به تهـران مراجـعـت می كـند، تا سال 1319 این افـكار و اعمال را به شدت بـیـشـتـری تعـقـیب مـی كـند؛ تا اینكه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درویشی می شود و سیر و سلوك این مرحـله را به سرعـت طی می كـند و در این طریق به قـدری پـیش می رود كه بـر حـسب دسـتور پـیر مرشد قـرار می شود كه خـرقـه بگـیرد و جانشین پـیر بـشود. تكـلیف این عـمل شهـریار را مـدتی در فـكـر و اندیشه عـمیـق قـرار می دهـد و چـنـدین ماه در حال تـردید و حـیرت سیر می كـند تا اینكه مـتوجه می شود كه پـیـر شدن و احـتمالاً زیر و بال جـمع كـثـیری را به گـردن گـرفـتن برای شهـریار كه مـنظورش معـرفـت الهـی و كـشف حقایق است، عـملی دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست.  اینجاست كه شهـریار با توسل به ذات احـدیت و راز و نیازهای شبانه،  به كشفیاتی عـلوی و معـنوی می رسد و به طوری كه خودش می گـوید پـیشامدی الهـی او را با روح یكی از اولیاء مرتـبط می كـند و آن مقام مقـدس كلیهً مشكلاتی را كه شهـریار در راه حقـیقـت و عـرفان داشته حل می كند و موارد مبهـم و مجـهـول برای او كشف می شود.  

باری شهـریار پس از درك این فـیض عـظیم ،  به كـلی تـغـیـیر حالت می دهـد. دیگـر از آن موقع به بعـد پـی بـردن به افـكار و حالات شهـریار برای خویشان و دوستان و آشـنایانش - حـتی من - مـشكـل شده بود؛ حرفهـایی می زد كه درك آنهـا به طور عـادی مـقـدور نـبود؛ اعـمال و رفـتار شهـریار هـم به مـوازات گـفـتارش غـیر قـابل درك و عـجـیب شده بود. 

شهـریار در سالهای اخیر اقامت در تهـران خـیلی مـیل داشت كه به شـیراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و این خواست خود را در اشعـار (ای شیراز و در بارگـاه سعـدی) منعـكس كرده است ولی بعـدهـا از این فكر منصرف شد و چون از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود كجا برود؛ تا اینكه یك روز به من گـفت كه: " مـمكن است سفری از خالق به خلق داشته باشم " و این هـم از حرف هـایی بود كه از او شـنـیـدم و عـقـلم قـد نـمی داد - تا این كه یك روز بی خـبر از هـمه كـس، حـتی از خانواده اش، از تهـران حركت كرد وخبر او را از تـبریز گـرفـتم. 

********

بالاخره سید محـمد حسین شهـریار در 27 شهـریـور 1367 خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شركت قاطبه مـلت و احـترام كم نظیر به خاك سپـرده شد. چه نیك فرمود:   

برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در كـار               كـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار



نوع مطلب : تاریخ و آثار تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ولادت امام رضا (ع) بر تمامی شیعیان جهان مبارك باد

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، یا پنج شنبه 11ذی  حجه یا ذی قعده یا ربیع الاول سال 153یا 148هجری در شهر مدینه پا به دنیا گذاشت . بنابر این تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده یا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت رخ داده است . همچنین وفات آن حضرت در روز جمعه یا دوشینه آخر صفر یا 17یا 21ماه مبارک رمضان یا 18جمادی الاولی یا 23ذی  قعده یا آخر همین ماه در سال 203یا 206یا 202هجری اتفاق افتاده است . شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا گوید قول صحیح آن است که امام رضا ( ع ) در 21رمضان ، در روز جمعه سال 203هجری در گذشته است . وفات آن حضرت در سال 203در طوس و در یکی از روستاهای نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد .
با تاریخ های مختلفی که نقل شد ، عمر آن حضرت 48یا 47یا 50یا 51سال و 49یا 79روز یا 9 ماه یا 6 ماه و 10روز بوده است ، اما برخی که سن آن حضرت را 55یا 52یا 49سال دانسته اند ، سخنشان با هیچ یک از اقوال و روایات ، منطبق نیست و ظاهرا تسامح آنان از اینجا نشأت گرفته که سال ناقص را به عنوان یکسال کامل حساب کرده اند . از جمله این اقوال شگفت آور سخن شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا است که گفته است : میلاد امام رضا (ع ) در 11ربیع الاول سال 153و وفات وی در 21رمضان سال 203بوده و با این حساب آن حضرت 49سال و شش ماه در این
جهان زیسته است . مطابق آنچه صدوق نقل کرده ، عمرآن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز میشود و منشاء این اشتباه را باید عدم دقت در جمع و تفریق اعداد دانست شیخ مفید نیز مرتکب این اشتباه شده است و ما در حواشیهای خود بر کتاب المجالس السنیه متذکر این خطا شده ایم .
بنابر گفته مولف مطالب السؤول ، امام رضا ( ع ) 24سال وچند ماه بنابر قول ابن خشاب 24سال و 10ماه از عمر خویش را با پدرش به سر برد . لکن مطابق آنچه گفته شد ، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال یا 29سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول نیز آمده ، 25سال زیسته است و نیز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بیست سال در جهان زندگی کرد .
چنانکه شیخ مفید نیز در اشارد همین قول را گفته است . برخی نیز این مدت را بیست سال و دو ماه ، یا بیست سال و نه ماه ، یا بیست سال و چهار ماه ، یا بیست و یکسال و 11ماه ذکر کرده اند که این مدت ، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است . در طول این مدت آن حضرت دنباله حکومت هارون رشید را که ده سال و بیست و پنج روزبود درک کرد . سپس امین از سلطنت خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی برای مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست . آنگاه دوباره امین بر او خروج کرد و برای وی از مردم بیعت گرفته شد و یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسین کشته شد . سپس عبد الله بن هارون ، مامون ، به خلافت تکیه زد و بیست سال حکومت کرد . امام رضا ( ع ) پس از گذشت پنج یا هشت سال از خلافت مأمون به شهادت رسید .

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

مادر امام رضا ( ع )
در مطالب السؤول گفته شده است که : مادر آن حضرت کنیزی بود که خیزران مرسی نام داشت . برخی نام وی را شقراء نوبیه ، ذکر کرده اند که اروی ، اسم او و شقراء لقب وی بوده است .
طبرسی در اعلام الوری گوید : مادرش کنیزی بود به نام نجمه که به وی ام البنین می گفتند . برخی نام مادر آن حضرت را سکن نوبیه و تکتم نیز گفته اند . حاکم ابو علی گوید : از جمله شواهدی که دلالت دارد نام مادر امام رضا ( ع ) تکتم بود ، سخن شاعری است که در مدح آن حضرت فرموده است :
و اجدادا علی المعظم رهظا الا ان خیر الناس نفسا و والدا و اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا اماما یودی حجة الله تکتم
ابو بکر گوید : عده ای این شعر را به عموی ابو ابراهیم بن عباس منسوب ساخته اند و من آن را روایت نمی کنم و روایت و سماع این شعر برای من واقع نشده بنابراین نه آن را اثبات می کنم و نه ابطال .
وی همچنین گوید : تکتم از اسامی زنان عرب است و در اشعار بسیاری به کار رفته است . از جمله در این بیت :
" طاف الخیالان فزا دا سقما خیال تکنی و خیال تکتما "
فیروز آبادی نیز بر این اظهار نظر صحه گذارده و گفته است : تکنی و تکتم به صورت مجهول ، هر یک از نامهای زنان است .

کنیه آن حضرت
کنیه آن حضرت را ابوالحسن و نیز ابوالحسن ثانی خوانده اند . ابو الفرج اصفهانی  در مقاتل الطالبین روایتی نقل کرده و مبنی بر آن که کنیه آن حضرت ، ابو بکر بوده است . وی به سند خود از عیسی بن مهران از ابوصلت هروی نقل کرده است که گفت : روزی مأمون از من پرسشی کرد . گفتم : ابو بکر در این باره چنین و چنان گفته است . مأمون پرسید : کدام ابو بکر ؟ ابو بکر ما یا ابو بکر اهل سنت ؟ گفتم ابوبکر ما . پس عیسی از ابوصلب پرسید : ابو بکر شما کیست ؟ پاسخ داد : علی بن موسی الرضاست که بدین کنیه خوانده می شود .

لقب آن حضرت
در کتاب مطالب السؤول در این باره آمده است : القاب آن حضرت عبارت است ازرضا، صابر ، رضی و وفی ، که مشهورترین آنها رضاست . در فصول المهمة نیز مشابه این مطلب آمده با این تقاوت که در آنجا به جای القاب رضی و وفی ، زکی و ولی  یاد شده است . در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است : احمد بزنطی گوید : بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود . و نیز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند . همچنین گفته اند : چون مأمون بدان حضرت ، رضایت داد وی را رضا گفتند .

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

نقش انگشتری آن حضرت
در فصول المهمة گفته شده است : نقش انگشتری امام رضا ( ع ) " حسبی الله " بود و در کافی به سند خود از امام رضا ( ع ) نقل شده است که فرمود: نقش انگشتری من " ما شاء الله لا قوه الا بالله " است . صدوق نیز در عیون گوید : نقش انگشتری آن حضرت " ولیی الله " بود . دربان آن حضرت در فصول المهمه نام دربان آن حضرت " محمد بن فرات " و در مناقب " محمد بن راشد " ذکر شده است . شاعر آن حضرت دعبل خزاعی ، ابو نواس و ابراهیم بن عباس صولی ، شاعران آن حضرت بودند .

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

فرزندان امام رضا ( ع )
کمال الدین محمدبن طلحه در مطالب السؤول گوید : آن حضرت شش فرزند داشت . پنج پسر و یک دختر . نام فرزندان وی چنین است : محمد قانع ، حسن ، جعفر ، ابراهیم ، حسن و عایشه .
عبد العزیزبن اخضر جنابذی در معالم العتره و ابن خشاب در موالید اهل البیت و ابونعیم در حلیه الاولیا نظیر همین سخن را گفته اند . سبط بن جوزی در تذکره الخوص گوید : فرزندان آن حضرت عبارت بودند از محمد ( امام نهم ) ابوجعفر ثانی ، جعفر ، ابو محمد حسن ، ابراهیم و یک دختر . شیخ مفید در ارشاد می نویسد :
امام رضا ( ع ) دنیا را بدرود گفت و سراغ نداریم که از وی فرزندی به جا مانده باشد جز همان پسرش که بعد از وی به امامت رسید . یعنی حضرت ابوجعفر محمد بن علی ( ع ) .
ابن شهر آشوب در مناقب می گوید : امام محمد بن علی ( ع ) تنها فرزند اوست .
طبری در اعلام الوری می نویسد : تنها فرزند رضا ( ع ) پسرش محمد بن علی جواد بود لا غیر . در کتاب العدد القویة آمده است که امام رضا ( ع ) دو پسر داشت که نام آنها محمد و موسی بود و جز این دو فرزندی نداشت . همچنین در قرب الاسناد نقل به حضرت رضا ( ع ) عرض کرد : من از چند سال پیش درباره شده است که بزنطی جانشین شما پرسش می کردم و شما هر بار پاسخ می  دادید پس از من پسرم جانشین من خواهد شد . اما اینک خداوند به شما دو پسر عطا کرده است پس کدامیک از پسرانتان جانشین شمایند ؟
مجلسی نیز در بحار الانوار در باب خوشخویی حدیثی  از عیون اخبار الرضا ( ع ) نقل کرده که در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است .

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا

صفات ظاهری آن حضرت
در فصول المهمه آمده است که آن حضرت قامتی معتدل و میانه داشت .اخلاق و رفتار آن حضرت طبرسی در اعلام الوری گوید: درباره گوشه ای از خصایص و مناقب و اخلاق بزرگوارانه
آن حضرت ، ابراهیم بن عباس ( یعنی صولی ) گوید : رضا ( ع ) را ندیدم که از چیزی سؤال شود و آن را نداند و هیچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش می گذشت داناتر از او نیافتم . مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چیزی  می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آیاتی از قرآن مجید تمثل می جست .
آن حضرت هر سه روز یک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود : اگر بخواهم می توانم در کمتر از این مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به آیه ای برنخورده ام جز آن که در آن اندیشیده ام که چیست و در چه زمینه ای نازل شده است .
همچنین از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده است که گفت : هیچ کس را فاضل تر از ابوالحسن رضا نه دیده و نه شنیده ام . از او چیزهایی دیده ام که از هیچ کس ندیدم . هرگز ندیدم با سخن گفتن به کسی جفا کند .ندیدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هیچ گاه حاجتی  را که می توانست برآورده سازد ، رد نمی کرد . هرگز پاهایش را پیش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد . ندیدم به یکی از دوستان یا خادمانش دشنام دهد . هرگز ندیدم آب دهان به بیرون افکند و یا در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و غذا برایش می آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتی  دربان و نگهبان را بر سر سفره خویش می نشانید و باآنها غذا می خورد . شبها کم می خوابید و بسیار روزه می گرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمی  داد و می فرمود : این سه روز برابر با روزه یک عمر است . بسیار صدقه پنهانی  می داد بیشتر در شبهای تاریک به این کار دست می زد . اگر کسی ادعا کرد که فردی مانند رضا ( ع ) را در فضل دیده است ، او را تصدیق مکنید . طبرسی از محمد بن ابو عباد نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس بود . جامه خشن می پوشید و چون در میان مردم می آمد آن را زینت می داد . صدوق در عیون اخبار الرضا ( ع ) گوید : آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک میخورد . در کتاب خلاصة تذهیب الکمال به نقل از سنن ابن ماجه گفته شده است : امام رضا ( ع ) سید بنی هاشم بود و مأمون او را بزرگ می داشت و تجلیلش می کرد و او را ولیعهد خود در خلافت قرار داد . حاکم در تاریخ نیشابور گوید : وی با آن که بیست و اندی از سالش می گذشت در مسجد رسول الله ( ص ) فتوا صادر می کرد . و در تهذیب التهذیب آمده است : رضا با وجود شرافت نسب از عالمان و فاضلان بود . صدوق در عیون اخبار الرضا ( ع ) به سند خود از رجاء بن ابوضحاک که مأمون وی را برای آوردن امام رضا ( ع ) مأموریت داده بود ، نقل کرده است : به خدا سوگند مردی پرهیزکار تر و یاد کننده تر مر خدای را و خدا ترس تر از رضا ( ع ) ندیدم . وی در ادامه گفتار خود می افزاید : وی  به هر شهری که قدم می گذاشت مردم آن شهر به سویش می آمدند و در خصوص مسایل دینی خود از وی پرسشمی کردند
و او نیز پاسخشان می داد و برای آنان احادیث بسیاری از پدر و پدرانش ، از علی  ( ع ) و رسول خدا ( ص ) نقل میکرد . چون با امام رضا ( ع ) به نزد مأمون بازگشتم وی درباره حالت آن حضرت در سفر از من پرسش کرد . من نیز آنچه دیده بودم از روز و شب و کوچ و اقامتش برای وی باز گفتم . مأمون گفت ، آری ابن ابو ضحاک وی از بهترین مردم زمین و داناترین و پارسا ترین ایشان است .
سمعانی در انساب می نویسد : ابو حاتم بن حبان بستی روایت کرده است از پدرش ، عجایب ، روایت کرده است از او ابوصلت و دیگران که امام رضا دچار توهم می شد و خطا می کرد . به اعتقاد من رضا از نسبی شریف برخوردار بود ؟ از جمله عالمان و فاضلان محسوب می شد و خلل در روایت او از سوی راویان است ، هیچ راوی ثقه ای از او روایت نکرده جز آنکه متروک گشته است . یکی  از روایات مشهور از آن حضرت صحیفه است که راوی آن بدین خاطر مورد طعن قرار گرفته است . یکی از کسانی که نسخه ای از انساب را در اختیار داشته ، چنان که در نسخه چاپی این کتاب مشهود است ، برهامش آن چنین نوشته است : به این گستاخی  بزرگی که از سوی این مغرور عنوان شده بنگر ! چگونه فرزند رسول خدا ( ص ) و وارث علم و دانش آن حضرت و یکی از علمای عترت نبوی و امام ایشان که بر افزونی  علم و شرف وی اجماع کرده اند در علم رسمی برای دستیابی به دنیا تلف کرده و بالاخره بر مسند قضاوت بلخ و غیر آن تکیه زده چگونه آشکار گردیده است که امام علی  بن موسی الرضا توهم و خطا کرده است ؟ حال آنکه فاصله زمانی میان این دو در حدود یک صد و پنجاه سال می باشد . اگر دشمنی با خاندان پیامبر ، که خداوند به حب و مهر ورزی نسبت به ایشان امر کرده است و پیامبر بر تمسک به آنان فرمان داده نیست ، پس چه دلیل دیگری برای اثبات گفته خود دارد ؟ خدا آنان را بکشد به کجا رانده می شوند . ؟ از قراین بر می آید که یکی از خوانندگان این کتاب که نتوانسته چنین سخنی را تحمل کند ، به قصد نابود کردن آن محکم بر روی  آن کوبیده است ، اما آن هنوز آشکار و روشن باقی است .

والپیپرهای ولادت امام رضا , عکس های با کیفیت از ضریح امام رضا , حرم امام رضا



نوع مطلب : پیامبر و اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامة آیت‌الله مدنی
بیستم شهریور سالگرد شهادت آیت الله سیداسدالله مدنی امام جمعه تبریز و نماینده امام در این شهر است .
آیت‌الله مدنی در سال 1293 ه‍ . ش (1323 ه‍ . ق) در دهخوارقان (آذر شهر) دیده به جهان گشود. پدر ایشان، محرم آقامیر‌علی در بازارچة آذرشهر، شغل بزازی داشت.
شهید مدنی در چهار سالگی، مادر و در 16 سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران كودكی را با رنج و زحمت و سختی به پایان رساند .وی در عنفوان جوانی، به قصد كسب علم و كمال، به شهر مقدس قم عزیمت كرده، به رغم مشكلات فراوان شخصی ناشی از درگذشت پدر و استبداد عصر رضاخانی، با پشتكار وافر به تحصیل علوم دینی مشغول شد.
او در حوزه علمیه قم، پس از گذراندن مراحل مقدماتی، از محضر اساتید بزرگ فقه و اصول و فلسفه بهره‌مند گردید. مدتی پای درس مرحوم آیت‌الله حجت‌كوه‌كمری (ره) و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری (ره) حاضر شد و مدت چهار سال نیز در محضر امام خمینی قدس سره حضور یافت و از دروس فلسفه و عرفان و اخلاق ایشان بهره‌مند گردید.
سید‌اسدالله مدنی، پس از مدتی به نجف‌اشرف هجرت كرده، در حوزه علمیه نجف اشرف، در كنار تكمیل تحصیلات عالی خویش، تدریس در سطوح مختلف را شروع كرده و به دستور مرحوم آیت‌الله حكیم (ره)، كرسی تدریس لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را به عهده گرفت و در اندك زمان، جزو اساتید معروف حوزة علمیة نجف‌اشرف به شمار آمد. شهید محراب، در نجف‌اشرف، در درس خارج مرحوم آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی (ره) و مرحوم آیت‌الله حكیم (ره) و مرحوم آیت‌الله (ره) خوئی (ره) شركت كرده، و از مراجع بزرگی از جمله آیت‌الله حكیم در نجف و آیت‌الله حجت‌كوه‌كمری در قم، و آیت‌الله خوانساری اجازة اجتهاد دریافت كرد.

آغاز مبارزات
شهید بزرگوار آیت‌الله مدنی، مبارزة سیاسی و اجتماعی خود را از دوران تحصیل در شهر قم آغاز كرد و در اولین فعالیت‌های خود، به ستیز با بهائیت به‌عنوان ابزار تفرقه و انحراف در منطقة آذرشهر پرداخت.
چنان‌كه تاریخ نشان می‌دهد، رضاخان و عوامل داخلی استعمار در ایران، برای كوبیدن اسلام زمینه را برای فعالیت بهائیت و دیگر فرق ساختگی فراهم كردند، به طوری كه در زمانی كوتاه، سرمایه‌داران بهایی در آذربایجان ـ بویژه مناطق اطراف تبریز ـ بر بعضی نقاط از جمله كارخانه‌های برق مسلط شدند. آیت‌الله مدنی، بعد از اطلاع و آگاهی از وضع آشفته و بحرانی منطقه و احساس خطر برای مردم مسلمان، بی‌درنگ به زادگاه خود برگشته، مبارزه‌اش را بر ضد فرقة بهائیت آغاز كرد.
وی با سخنرانیهای روشنگرانه، مردم را علیه طرفداران و تبلیغ‌كنندگان مرام بهائیت بسیج كرد و با تحریم مصرف برق آن و خرید و فروش با این فرقة گمراه، جو مبارزات ضد بهائیت را شدید‌تر كرده، و سرانجام شهر مذهبی آذرشهر را از لوث این فرقة استعماری پاك كرد.
در این هنگام، حوادث پیش آمده از طرف شهربانی وقت پیگیری گردید و آن بزرگوار به عنوان تنها عامل تحریكات ضد بهایی شناخته شد كه در نتیجه او را به همدان تبعید كردند.
شهید مدنی، در سال 1331 در میان استقبال اهالی آذرشهر وارد زادگاه خود شده، سپس در مسجد حاجی كاظم نماز جماعت برگزار كرد.
وی در خطابة خود به مردم آذرشهر اظهار داشت: ای مردم آذرشهر، در موقع آمدن من به ایران، در كرمانشاه، بعضی‌ها از من پرسیدند: «اهل كجا هستی؟» گفتم: «آذرشهر» آنها گفتند: «آذرشهر، شراب خوبی دارد كه در تمام ایران مشهور است.» سپس اضافه كرد: «وجود كارخانة مشروب‌سازی چه معنا دارد؟ اگر از اول برای آنها جنس نمی‌فروختید، آنها می‌رفتند.»
در جلسة سخنرانی دیگری، موضوع كلاه پهلوی و لباس متحدالشكل را به میان آورد و گفت: «سفارش كرده‌ام از تبریز، كلاه پوستی بیاورند. هر كس باز هم كلاه پهلوی بگذارد، دیگر برای نماز جماعت به مسجد نیاید.»
بدین ترتیب، مبارزة خود را با مظاهر طاغوت گسترش داد.
در عید فطر همان سال، نماز باشكوه عید فطر در بالای تپة كنار شهر برگزار گردید. در بازگشت، نمازگزاران راهپیمایی اعتراض‌آمیزی برپا كرده، به طرف كارخانه مشروب‌سازی حركت كردند. مأموران دولتی به مقابلة با آنها برخاسته، تهدید كردند كه از اسلحه استفاده می‌كنند. پس از این حادثه، دادستان تبریز در محل حاضر شد و ضمن مذاكره با آقای مدنی قول داد كه ظرف 15 روز، كارخانه برچیده شود، لیكن به دنبال حوادث مذكور، آیت‌الله مدنی به تبریز احضار گشت و از سوی استانداری به وی تكلیف شد كه نباید در آذرشهر بماند.



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

حضرت‎‎ آیت الله‎ سید محمود طالقانی‎ دانشمند و مفسر قرآن‎ كریم‎ و روحانی‎ مبارز و نخستین‎‎ امام‎ جمعه‎ تهران 25 سال‎ پیـش‎ در چنین‎ روزی‎ بدرود حیات‎‎ گفت.

آیت الله سید محمود طالقانی ملقب به ابوذر زمان در سال 1282 ه ش در دهستان گلیرد از توابع طالقان دیده به جهان گشود . پدر بزرگوارش ابوالحسن طالقانی از عالمان دینی دوران خود به شمار می رفت و بدین لحاظ فرزند خود را برای تحصیل علوم دینی به  قم فرستاد . سید محمود تاسن 28 سالگی به تحصیلا ت خود در علوم اسلامی در مدارس رضویه و فیضیه قم ادامه داد و پس از آن در مدرسه سپهسالار(شهید مطهری کنونی ) شروع به تدریس کرد . او در سال 1318 برای نخستین بار به جهت اعتراض رسمی به حکومت به جهت هتک حرمت اسلام به زندان محکوم شد وی اما پس از رهایی از زندان تحصیل و تدریس خود را ادامه داد و در سال های سی و سی و یک به اردن و مصر مسافرت کرد . آیت الله طالقانی در مبارزات ملی شدن نفت فعالانه حضور داشت و فردای 28 مرداد 1332 به جرم پنهان کردن نواب صفوی رهبر فداییان اسلام ؛ در خانه اش دستگیرشد  و به زندان افتاد . او پس از هربار که به زندان می افتاد عزم خود را بیشتر جزم می کرد و به مبارزه علیه رژیم ستمشاهی به شکل جدی تری می نگریست تا اینکه پس از چند دوره زندان سرانجام در سال 1356 به ده سال زندان محکوم ولی در اثر اعتراضات مردمی در هشتم آبان 1357 از زندان آزاد شد .با خباثت و خیانتهایی که سازمانهایی چون « چریکهای فدایی خلق »( کمونیستها ) و« مجاهدین خلق »( منافقین ) مرتکب شدند و اثبات کردند که هیچ هدفی جز سلطه کمونیسم شوروی و خائنین بر ایران ندارند ، طالقانی نیزپس از انقلاب اسلامی  برآشفت . سرانجام در خطبه های نماز عید فطر در روز 2 / 6 / 1358 حرف دل خویش را زد و ناراحتی و عصبانیت خود را این گونه ابراز کرد :
« چقدر ما سعی کردیم و کوشیدیم با مذاکره ، با مهربانی و دور هم نشستن مسائل را حل کنیم . چه با این جوجه کمونیستهای داخل خودمان ( چریکهای فدایی و حزب توده ) ، چه با آنها ( مجاهدین خلق ) .یک مشت جوان احساساتی 30 ساله ، خیال می کنند قیم همه مردم هستند . قیم همه زنان ما هستند . زنان ما احتیاج به قیم ندارند . می گویند زنها حقشان پایمال شده ، مگر خودشان نمی توانند حرف بزنند ؟ می گویند کارگرها حقشان پایمال شده ، به تو چه که دستت پینه نزده . نشستی فقط شعار می دهی . جوانهای مسلمان ما هستند که در این آفتاب و با این زبان روزه ، در میان مزارع کار می کنند . آنجا نشستی فقط شعار می دهی ؟ این شد مسئله ؟

من خودم را برای دفاع از اینها داشتم فدا می کردم . حتی در مقابل بعضی از تنگ نظرها ، اندک بینها ، ما را متهم کردند . حتی خود رهبر به من فرمود در مورد اینها چرا مسامحه می کنی ؟ می گفتم شاید به نصیحت و موعظه و تغییر شرایط و اوضاع به عامه مردم جذب شوند . و دیگر حوصله همه را سر آورده اند .
ببینید آن رهبری که سراپا دلسوزی نسبت به محرومین و مستضعفین است ، چگونه او را به خشم آوردند . این کار بود ؟ حالا بچشند جزای اعمال خودشان را ، با کارهایی که کردند دیگر در میان مردم جایی ندارند . بروند فکر دیگری بکنند ... »

حضرت‎‎ آیت الله‎‎ سید محمود طالقانی‎ به دستور امام‎ خمینی‎ (ره‎) ریـاسـت‎ شـورای‎ انقـلاب‎ و امامت‎‎ جمعه‎‎ تهران‎‎ را برعهده گرفت، همچنین در مقام‎‎ نمایندگی‎ مردم تهـران‎ بـه‎ مـجلـس‎ خبرگان‎ راه‎ یافت‎ . از آیت‎ الله‎ طالقانی‎ كتابهای‎‎ ارزشمندی چون‎‎ پرتویی‎ از قرآن به‎‎جای‎ مانده است‎ .



نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 17 شهریور

تنها چندروز پس از واقعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان در 28 مرداد 1357، دولت جمشید آموزگار که با شعار دولت فضای باز سیاسی روی کار آمده‌بود، مجبور به استعفا گردید و در روز 4 شهریور، محمدرضا پهلوی از جعفر شریف امامی که فرزند روحانی و رئیس مجلس سنا بود و به برخی مخالفت‌ها با دولت هویدا مشهور بود، دستور داد تا دولتی با شعار آشتی ملی تشکیل دهد.

اندکی بعد و در روز سیزدهم شهریور، راهپیمایی بزرگ عید فطر در تپه‌های قیطریه تهران، تبدیل به تظاهرات بر ضدّ حکومت شاهنشاهی شد. به دنبال این تظاهرات، ناآرامی‌های دیگری نیز تا روز شانزدهم شهریور به وقوع پیوست.

دعوت کننده اصلی راهپیمایی روز هفده شهریور روحانی‌ای به نام علامه یحیی نوری بود. این فرد از مبارزین برضد نظام شاهنشاهی بود که به صورت انفرادی عمل می‌نمود و ساکن اطراف میدان ژاله بود. از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله گردیدند. غافل از آنکه از ساعت 6 صبح، حکومت نظامی توسط فرماندار تهران ارتشبد غلامعلی اویسی اعلام و درحال اجرابود و اجتماع بیش از سه نفرهم  ممنوع بود. اعلام دیرهنگام حکومت نظامی (ساعت 6 صبح همان‌روز) از دلایل شلوغی این تظاهرات بود.

فرماندهان نظامی ابتدا چندبار با بلندگو از مردم خواستند که متفرق شوند و وقتی با بی‌تفاوتی مردم روبه‌رو شدند، به سوی آنان آتش گشودند. گلوله‌باران توسّط نظامیان، برای چند دقیقه بیشتر به طول نینجامید.

تعداد کشته‌شدگان

فرمانداری نظامی تهران آمار 87 کشته و 250 مجروح را تأیید نمود. اما مخالفان حکومت، اعلان داشتند که در این روز بیش از 4000 نفر کشته شده اند و تعداد کسانی که تنها در میدان ژاله جان باخته‌اند 500 نفر است. سالها بعد عماد الدین باقی طی تحقیقی با توجه به دسترسی اش به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر تعداد کشته شدگان 17 شهریور را 88 نفر ذکر می‌کند که 64 نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند.

 17 شهریور

این واقعه خونین دارای پیامدهایی نیز بود که اینک به آنها خواهیم پرداخت.

1ـ تردید و تزلزل در اراده رژیم در رویارویی با ملت:

به دنبال کشتار 17شهریور اراده و عزم رژیم در رویارویی با ملت سخت به تردید و تزلزل افتاد. چرا که شیوه های موسوم اعم از سرکوب و سازش در عمل شکست خورده بود، اجرای طرح حکومت نظامی که بر اساس نظریه مشاوران امنیتی و ساواک، بهترین سیاست ممکن جهت برقراری امنیت تلقی می شد، نتیجه عکس بخشید. و لذا شاه برای یافتن یک راه حل فوری و ضربتی برای پایان دادن به اوضاع آشفته و انقلابی کشور با صاحب نظران امور ایران و کارشناسان داخلی ،رایزنی نمود. حاصل این گفت و گوها شاه را به این نتیجه رساند که ریشه همه نارضایتی ها در توسعه فساد و سوء استفاده های کلان مادی نهفته است. اما وضعیت کشور به حدی آشفته بود که رژیم سخت سر در گم شده بود و سرانجام آمریکا با پیام شفاهی برانسکی از طریق اردشیر زاهدی ـ سفیر ایران در آمریکا ـ شاه را بار دیگر به سوی سیاست مشت آهنین متمایل ساخت که نتیجه آن تشکیل کابینه نظامی به رهبری ارتشبد ازهاری بود.

فرمانداری نظامی تهران آمار 87 کشته و 250 مجروح را تأیید نمود. اما مخالفان حکومت، اعلان داشتند که در این روز بیش از 4000 نفر کشته شده اند و تعداد کسانی که تنها در میدان ژاله جان باخته‌اند 500 نفر است. سالها بعد عماد الدین باقی طی تحقیقی با توجه به دسترسی اش به آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی و منابع دیگر تعداد کشته شدگان 17 شهریور را 88 نفر ذکر می‌کند که 64 نفر آنها در میدان ژاله کشته شدند

2ـ تزلزل ارتش:

حوادث 17شهریورو ادامه حکومت نظامی،انسجام ارتش را متزلزل و اراده آن را با تردید مواجه ساخت.استقرار طولانی مدت ارتش در میدان ها و مراکز مهم شهر که می بایست همانند نیروهای انتظامی با انقلابیون مقابله کند،از کارآمدی ارتش و توان آن کاست.چرا که ارتش اساسا به منظور حفظ امنیت مرزها و پاسداری از کشور در برابر تهدیدات خارجی به وجود آمده بود.اما اکنون ارتش می بایست تحت فرمان فرمانداری های نظامی شورای امنیت استان عمل کند که خواه ناخواه با هیات دولت و سایر مراکز قدرت در نحوه و اجرای فرامین حکومت نظامی اختلاف نظر می یافت. این واقعیت با توجه به ساختار ارتش شاهنشاهی که شکاف عمیقی میان کادر فرماندهی با نیروهای مسلح از نقطه نظر گرایش های سیاسی و تمایلات ملی و مذهبی وجود داشت موضع ارتش را به عنوان سرکوبگر مخالفان سخت تضعیف می کرد.

 قیام 17شهریور

3- تعمیق شکاف بین مردم و حکومت پهلوی :

17شهریور 1357 جدایی میان ملت و حکومت را عمیق تر کرد و امکان هر نوع پیوستگی یا سازش را از بین برد. همچنین مشی مبارزه مسالمت آمیز در چار چوب قانون اساسی به منظور احیای نظام مشروطه به شدت زیر سوال رفت و روحیه تندروی و افراط گرایی در میان طیف های گوناگون مبارز و مخالف فرا گیر شد و تلاش ها برای سرنگونی رژیم پهلوی به شکلی قهر آمیز و انقلابی مورد حمایت قرار گرفت.

4- تشدید سر در گمی آمریکا در برابر مسائل ایران :

هم زمان با بحرانی شدن اوضاع و واقعه 17 شهریور، روسای جمهور مصر، اسرائیل و آمریکا روز 19 شهریور با شاه گفت و گو کردند. شاه در گفت و گو با کارتر واقعه 17 شهریور را یک طرح شیطانی از سوی کسانی دانست که از برنامه ایجاد فضای باز سازی کشور بهره مند شده و از آزادی های اعطا شده علیه وی سوءاستفاده کردند. او خواستار ادامه حمایت های آمریکا شد .کارتر نیز در پاسخ به در خواست های شاه او را از جهات گوناگون مطمئن ساخت و حمایت صریح خود را از اقدامات سرکوب گرانه شاه اعلام کرد.دو روز پس از حادثه 17 شهریور اردشیر زاهدی – سفیر ایران در آمریکا – با وارن کریستوفر – معاون وزارت امور خارجه آمریکا – در واشنگتن دیدار نمود. کریستوفر ضمن تاکید بر حمایت دولت آمریکا از ایران، خواستار رعایت اعتدال در اجرای حکومت نظامی شد. اما زاهدی اعلام کرد، کمونیست های سازمان یافته تظاهرات را ترتیب می دهند و دولت آمریکا همراه با نیروهای اپوزیسیون توطئه براندازی شاه را تدارک دیده است. کریستوفر این اتهام را ناروا خواند و اظهار داشت تضعیف اعتماد به نفس شاه در این زمان مهم ترین عامل بروز و گسترش شورش هاست. به هر حال، حقیقت این است که تا وقوع حادثه 17 شهریور هیچ یک از سران کاخ سفید در ریاست جمهوری، وزارت خارجه و سازمان سیا، بحران ایران را جدی و نگران کننده نمی دانستند.

دعوت کننده اصلی راهپیمایی روز هفده شهریور روحانی‌ای به نام علامه یحیی نوری بود. این فرد از مبارزین برضد نظام شاهنشاهی بود که به صورت انفرادی عمل می‌نمود و ساکن اطراف میدان ژاله بود. از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله گردیدند

از همین زمان گروهی از سران آمریکا به بررسی دقیق تر و بازنگری کارشناسانه در حوزه مسائل ایران ترغیب شدند که ماحصل این بررسی ها چیزی جز سردرگمی هر چه بیشتر آمریکا در امور ایران نبود.

نتیجه گیری:

بی تردید، قیام 17شهریور را می توان به عنوان یکی از نقاط عطف مبارزات ملت مسلمان ایران علیه رژیم پهلوی دانست. ابعاد عظیم کشتار و سرکوب مردم بی گناه در این روز باعث شد تا انقلابیون و رهبران آن ها در حرکت خود مصمم تر گردند و در این بین رهبری مدبرانه حضرت امام خمینی(ره) نقشی به سزا داشت. حمایت های سران به اصطلاح دموکرات آمریکا از رژیم پهلوی در سرکوب مبارزین نیز باعث گردید تا ادعاهای به اصطلاح حقوق بشری و دموکراتیک آن ها در بین مردم رنگ ببازد و ماهیت اصلی آنان برای مردم ایران هرچه بیشتر نمایان گردد. در مجموع باید گفت قیام خونین 17 شهریور عاملی موثر در تشدید مبارزات مردمی و تسریع در سقوط رژیم پهلوی به شمار می رود.

فرآوری:طاهره رشیدی

بخش تاریخ ایران و جهان تبیان



نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 سالروز ولادت باسعادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها  و روز دختر بر تمامی شیعیان جهان مبارك باد

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت فاطمه معصومه ، والپیپر حضرت معصومه ، والپیپر خواهر امام رضا
حضرت معصومه علیها سلام در اول سال 173 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكی و طهارت نفس به او طاهره می گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگی و در روز دوازدهم ربیع الثانی سال 201 هجری قمری در قم به شهادت رسید كه امروز بارگاه ملكوتی و مرقد مطهرش همچون خورشیدی در قلب شهرستان قم می درخشد و همواره فیض بخش و نورافشان دلها و جانهای تشنه معارف حقانی است.

آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه ای از وجود حضرت زهرا سلام الله علیها بود.در طهارت نفس امتیازی خاص و بسیار والاداشت كه امام هشتم برادر تنی آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارنی» : (كسی كه حضرت معصومه علیها سلام را در قم زیارت كند مانند آن است كه مرا زیارت كرده است).

مقام علم و عرفان او در مرحله ای است كه در فرازی از زیارتنامه غیر معروف او چنین می خوانیم: «السلام علیك یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه» : (سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر).و باز می خوانیم: «السلام علیك ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»: (سلام بر تو ای بانو پسندیده نیك سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاك طینت، پاك روش، شایسته و پسندیده).بدین لحاظ و مقامات عالی معنوی آن بانوست كه حضرت رضا علیه السلام در فرازی از زیارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوییم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فان لك عندالله شانا من الشان». (ای فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پیشگاه خداوند دارای مقامی بس ارجمند و والا هستی).امام صادق علیه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه علیها سلام در توصیف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودی بانویی از فرزندانم به سوی آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسی بن جعفر است و با شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت می شوند.

خاندان عصمت پیامبر در انتظار آن بودند كه این دختر ممتاز چشم به این جهان بگشاید تا قلب و روی آنان را به دیدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذیقعده برای حضرت رضا علیه السلام و دودمان نبوت و آل علی علیه السلام پیام آور شادی مخصوص و پایان بخش انتظاری عمیق و شور آفرین بود زیرا حضرت نجمه فرزندی جز حضرت رضا علیه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نیز دارای فرزندی نشده بود.از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا علیه السلام یعنی سال 148 هجری قمری و سال ولادت حضرت معصومه علیها سلام سال 173 و بین این دو ولادت بیست و پنج سال فاصله بود و از طرفی امام صادق علیه السلام ولادت چنان دختری را مژده داده بود، از این رو خاندان پیامبر بیصبرانه در انتظار طلوع خورشید وجود حضرت معصومه علیها سلام بودند. هنگامی كه وی چشم به جهان گشود براستی كه آنروز برای اهل بیت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله علیه روز شادی و سرور وصف ناپذیر و از ایام الله بود زیرا اختری از آسمان ولایت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا می داد و چشمها را روشن می كرد و به كانون مقدس اهل بیت علیهم السلام گرمی و صفا می بخشید

این سوال كه پیامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بیشتر دوست می داشت و به او بیشتر اعتبار می داد. سوالی است كه درباره حضرت معصومه علیها سلام نیز صادق است كه چرا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام با داشتن دختران بسیار به حضرت معصومه علیها سلام توجه می كرد و در میان آنها این دختر به آن همه مقامات نایل شد. پاسخش این است که در آیات قرآن و گفتار پیامبر و امامان به طور مكرر معیار, داشتن علم، تقوا و جهاد و سایر ارزشهای والای انسانی است.

براستی كه حضرت معصومه علیها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله علیه در معیارهای ارزشی اسلام یكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. وی تافته ای ملكوتی و جدا بافته و ساختار وجودی او از دیگران ممتاز بود.همان گونه كه پیامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «فداها ابوها» : (پدرش به فدایش باد)، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز در شان حضرت معصومه علیها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه علیها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراین نام رازها نهفته است. یكی از رازها این بود كه در علم و عمل از رقبای خود پیشی گرفته و دیگر این كه از ورود شیعیان به آتش دوزخ جلوگیری می نماید.

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت فاطمه معصومه ، والپیپر حضرت معصومه ، والپیپر خواهر امام رضا

همچنین از نظر كمالات علمی و عملی بی نظیر است دیگر این كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی نیست ولی مطابق مكاشفه ای كه برای بعضی از اولیای خدا روى داده امام باقر یا امام صادق علیهم السلام فرمودند: «كسی كه مرقد حضرت معصومه علیها سلام را زیارت كند به همان مقصودی نایل خواهد شد كه از زیارت قبر حضرت زهرا سلام الله علیها نایل می شود. از دیگر مشابهت های حضرت معصومه علیها سلام به حضرت زهرا فداكاری ایشان در راه اثبات ولایت بود زیرا حضرت معصومه علیها سلام نیز آن چنان تلاش كرد ه جان خود را فدا نمود و به شهادت رسید. یعنی حضرت معصومه علیها سلام نیز با كاروانی از حجاز به سوی خراسان برای دیدار چهره عظیم ولایتمداران عصر یعنی برادرش حضرت رضا علیه السلام حركت كرده تا یار و یاور او باشد ولی در مسیر هنگامی كه به سرزمین ساوه رسید دشمنان خاندان نبوت در یك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ریختن زهر در غذایش او را مسموم ساختند كه بیمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسید

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت فاطمه معصومه ، والپیپر حضرت معصومه ، والپیپر خواهر امام رضا

همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله علیها با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی علیه السلام را تبیین می كرد، حضرت معصومه علیها سلام نیز چنین بود. روایاتی كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولایت علی علیه السلام است كه با اثبات ولایت او ولایت امـامـان معصوم نیز ثابت می شود برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می كنند كه فرمود: پیامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روی پرده ای در قصر بهشت دید كه چنین نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علی ولی القوم» : (معبودی جز خدای یكتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و رهبر مردم است) و بر روی پرده درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شیعت علی هم الفائزون» (شیعیان علی رستگارند).نیز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل می كند كه فرمود:«الا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»: آگاه باشید! كسی كه با حب آل محمد از دنیا برود شهید از دنیا رفته است.یكی از روایات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله علیها می رسد این است كه:حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: آیا سخن رسول خدا را فراموش كرده اید كه در روز عید غدیر خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم علی هم مولا و رهبر او است و نیز به علی فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسی به موسی (ع) است.به این ترتیب می بینیم حضرت معصومه علیها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جای پای حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش برای اثبات حق كوشید تا جایی كه جانش را فدای ولایت نمود و شهد شهادت نوشید.

شخصیت های بزرگ دین ارج و منزلت بسیار والایی برای حضرت معصومه علیها سلام قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله علیها مقایسه می كنند:

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپرحضرت فاطمه معصومه ، والپیپر حضرت معصومه ، والپیپر خواهر امام رضا

حضرت امام خمینی (قدس سره) در قصیده ای كه شامل 44 بیت است او را با حضرت زهرای اطهر مقایسه كرده در بخشی از آن می گوید:


  • دختر چون این دو در مشیمه قدرت آن یك امواج علــم را شده مبــدا آن یــك درعالـــم جلالـت كـعبه لم یلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم آن یــك خـاك مدینـه كـرد مزین خاك قم ایـن كرد از شـرافـت جنت آب مــدینه نـمـوده آن یك كــوثر

  • نــامد و نایـد دگــر هماره مــقدر ویـن یك افواج حلم را شده مصدر وین یك در ملك كبریایـی مشــعر دخــت خدایـند این دو نــور مطهر صفــحه قم را نمود این یـك انــور آب مــدینه نـمـوده آن یك كــوثر آب مــدینه نـمـوده آن یك كــوثر

مرجع كل حضرت آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها می آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار می داد و به مناجات می پرداخت.



نوع مطلب : پیامبر و اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامه شهید آیت الله علی قدوسی

( دادستان كل كشور )

 

12 مرداد سال 1306 زمانی كه هنوز بیش از دو سال از روی كار آمدن رضا خان نگذشته بود ، در شهر كوچك نهاوند پسری در خانواده ای روحانی متولد شد . وی را كه آخرین فرزند خانواده بود علی نامیدند .

پدرش یكی از روحانیون برجسته ، صاحب علم و اجتهاد و تقوا بود .

دوران خردسالی شهید تحت تعلیم پدری عالم و باتقوا و مادری متدین و پرهیزگار سپری شد .

در آن برهه زمانی ، درس خواندن در مدارس جدید كه با تحول آموزش از شكل سنتی به سبك اروپایی همراه شده بود ، برای فرزند یك روحانی معروف كار ساده ای نبود زیرا خانواده های مذهبی ترجیح می دادند كه فرزندانشان در همان مكتبخانه های قدیمی تعلیم ببینند تا از انحراف فكری و اخلاقی مصون بمانند . ولی شهید قدوسی با شكستن این سنت و روش ، وارد این مدارس شده و با پشتكار و زحمت بسیار توانست دروس ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذارده و تا سال سوم دبیرستان پیشروی نماید .

او در این زمان دچار یك انقلاب فكری شده و تصمیم می گیرد كه برای یادگیری دروس اسلامی به قم عزیمت نماید . لذا در سال 1321 وارد حوزه علمیه شده و مشغول فراگیری دروس اسلامی می شود . ابتدای ورودش به حوزه با سختی و غربت همراه بود . اما هیچ كدام باعث نشد كه او از تحصیل علوم دینی و رشد علمی باز بماند .

در همان زمان جریان ضدیت حزب توده و جبهه ملی با روحانیت پیش آمد و او از كسانی بود كه به مخالفت شدید با آنها پرداخت .

پس از كودتای 28 مرداد به دروس خود در حوزه ادامه داد . درس خارج را نزد آیت الله بروجردی و امام خمینی ( ره ) و دروس فلسفه را نزد علامه طباطبایی فرا گرفته و از جمله شاگردان اصول فلسفه و روش رئالیسم ایشان بود . البته ناگفته نماند كه اكثر شاگردان این دروس به شهادت رسیدند . بعد از سالها تلمذ نزد استاد علامه مورد توجه ایشان واقع شده و استادش او را به دامادی می پذیرد .

با پیش آمدن مسئله كاپیتولاسیون در 4 آبان 1343 و سخنرانی كوبنده امام خمینی ( ره ) در اعتراض به این مسئله كه منجر به دستگیری ایشان در 13 آبان و تبعید به تركیه گردید ، جامعه مدرسین با اعتراض شدید اقدام به انتشار اعلامیه ها و نشریات مخفی نمود 

اما به علت شدت اختناق و فشار وارده از سوی رژیم استبداد ، شاگردان دلسوخته امام از جمله شهید قدوسی را بر آن داشت كه كیفیت مبارزه را متناسب با وضع پراختناق تغییر دهند . این امر مقدمه تشكیل یك گروه سازمان یافته و مخفی از مدرسین و اساتید حوزه شد . این تشكیلات مخفی به بهانه بررسی و اصلاح امور حوزه برگزار میشد ولیكن به طراحی مبارزه با رژیم شاه می پرداخت . شهید قدوسی از موسسین این تشكل بود از دیگر فعالان این تشكیلات می توان به چهره هایی چون رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ، آیت الله ربانی و آقای منتظری ( كه وی متاسفانه بعدها انحراف پیدا كرد ) اشاره نمود .

در حدود سال 1344 این جمعیت توسط ساواك شناسایی و تمام روحانیونی كه در آن بودند از جمله شهید قدوسی دستگیر و زندانی شدند .

یكی از فصول درخشان شهید قدوسی تاسیس مدرسه حقانی بود كه با همیاری جمعی از اساتید ، همچون آیت الله جنتی ، آیت الله مصباح و شهید آیت الله دكتر بهشتی انجام گرفت . تاسیس این مدرسه نه تنها یك حركت صرفا فرهنگی ، علمی و تربیتی نبود بلكه همان طور كه بعدها معلوم شد یك حركت سیاسی دقیق و حساب شده ای بود كه بعد از قیام 15 خرداد و تبعید امام به وقوع پیوست .

شهید قدوسی بدون غرور و با تواضع به دنبال اساتید می رفت و گاهی برای راضی كردن یك استاد ، ده بار به وی رجوع میكرد . حركت مدرسه حقانی باعث شد شماری از طلاب و فضلای عالم ، متقی و آگاه به زمان تربیت شده و سرمایه ای عظیم برای انقلاب اسلامی گردند .

ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یكی از اعضای فعال كمیته استقبال بودند و به فرمان امام ( ره ) ماموریت پیدا كردند تا در دادگاه های انقلاب كه در تهران تشكیل می گردید حضور بهم رسانده و متصدی مقام قضاوت گردند . پس از گذشت چند ماه از انقلاب دادگاه های انقلاب بی نظم و با مشكلات زیادی درگیر بود كه این امر مسئولین را واداشت تا برای این وضعیت راه حلی بیابند . اولین قدم برای این مسئله قرار دادن مدیر دلسوز و مقتدر در راس دادگاه ها بود كه طی حكمی از سوی امام ( ره ) شهید قدوسی به سمت دادستانی كل كشور منصوب شدند .

سرانجام این پارسای پرتلاش ، پس از سالها مجاهدت و تلاش شبانه روزی در شهریور ماه سال 1360 با انفجار بمبی كه توسط منافقین در دادستانی انقلاب كار گذاشته بود به درجه رفیع شهادت نائل شدند و بار دیگر تاریخ ، برگ خونین دیگری از دفتر مبارزات تشیع و انقلاب را ورق زد .

پیام شهید به تمام طلاب :

دوستان من ! اگر آمده اید كه روحانی شده و به پست و مقام برسید و دنبال بزرگ شدن و به دست آوردن موقعیت و ثروت باشید ، بدانید كه در دنیا و آخرت ضرر كرده اید . تا دیر نشده است باز گردید ، ولی اگر آمده اید كه سرباز امام زمان ( عج ) و خادم اسلام بشوید خوش آمدید ، بدانید كه خداوند شما را یاری خواهد كرد .

انجام وظیفه :

شهید قدوسی بسیار مقید بودند كه شاگردان خوب درس بخوانند و وقت را بیهوده تلف نكنند . اگر شاگردان با استعداد در درس و بحث خود كوتاهی می كردند به شدت توبیخ می شدند . برایشان مهم این بود كه شاگرد وظیفه اش را خوب انجام دهد نه این كه نمره خوب بگیرد . در دوره ای كه بسیاری از متدینین خواندن زبان انگلیسی را كاری نادرست یا حتی حرام می دانستند چه بسا شهید قدوسی شاگردی را بعلت نخواندن درس انگلیسی از مدرسه بیرون میكرد .

 

شهید علی قدوسی                           «  فرزند احمد  »

محل ولادت نهاوند

سال ولادت 1/1/1308

محل شهادت چهارراه قصر تهران بمب گذاری توسط منافقین

سال شهادت 14/6/1360

محل دفن شهر قم صحن مطهر حضرت معصومه ( س )



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ابوریحان محمد بن احمد بیرونی - از دانشمندان بزرگ ایران در علوم حكمت و اخترشناسی و ریاضیات و تاریخ و جغرافیا - در سال 362 هجری قمری در اطراف خوارزم متولد شد و به این خاطر به بیرونی یعنی خارج از خوارزم معروف شده است.

بیرونی البته یك‌ فیلسوف‌ رسمی‌ كه‌ دارای‌ روش‌ خاص‌ فلسفی‌ باشد، نبود، اما‌ دارای‌ آگاهی‌ عمیق‌ فلسفی‌ بوده‌ و این‌ امر از اشارات‌ بسیاری‌ كه‌ در ضمن‌ كتاب‌هایش‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، مسلم‌ می‌شود. حتا‌ در ضمن‌ این‌ مباحث‌ می‌بینیم‌ كه‌ برخی‌ مشكلات‌ كلامی‌ و مذاهب‌ فلسفی‌ را نام‌ می‌برد و با عباراتی پرمعنی‌ و پخته‌ از آن‌ها انتقاد یا استقبال‌ می‌كند.

ابن‌ ابی‌ اصیبعه‌ در این زمینه می‌گوید: «او معاصر با شیخ‌الرییس‌ ابن‌ سینا بود و میان‌ آن‌ دو مراسلات‌ و محادثاتی‌ رد و بدل‌ می‌شد و من‌ جواب‌ چند سؤال‌ را از آن‌ ابن‌ سینا كه‌ ابوریحان‌ از او پرسیده‌ بود، پیدا كردم‌ كه‌ حاوی‌ امور مفید و سودمندی‌ بود».

و ازجمله كارهایی‌ كه‌ بیرونی كرده‌ این‌ است‌ كه‌ «وجوه‌ توافق‌ میان‌ فلسفه‌ فیثاغوری‌ افلاطونی‌ و حكمت‌ هندی‌ و بسیاری‌ از مذاهب‌ صوفیه‌ را بیان‌ كرده‌ است‌».

او از اولین كسانی است كه به پیدا كردن وزن مخصوص بسیاری از اجسام مبادرت كرد و آن‌چنان این كار را دقیق انجام داد كه اختلاف وزن‌های محاسبه‌شده‌اش با وزن‌هایی كه دانشمندان در قرن‌های اخیر با توجه به تمام وسایل جدید خود تهیه كرده‌اند، بسیار ناچیز است. ابوریحان در طول عمر خود به شهرهای مختلفی سفر می‌كرد و به اندازه‌گیری طول و عرض جغرافیایی آن شهرها می‌پرداخت و سپس موقعیت هر شهر را روی یك كره مشخص می‌كرد و پس از سال‌ها توانست آن نقاط را روی یك نقشه مسطح پیاده كند و این مقدمه علم كارتوگرافی بود كه این‌كار با ابوریحان شروع شد.

نزد ابونصر منصور علم آموخت، در 17 سالگی ارتفاع خورشیدی نصف‌النهار را رصد كرد و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج كرد.

در دربار مأمون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته، چند سال هم در دربار شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر به‌سر برده است. در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت كرد. زمانی كه سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت، درصدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از كشتن وی درگذشت و او را در سال 408 هجری با خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آن‌جا با حكما و علمای هند معاشرت كرد و زبان سانسكریت آموخت و مواد لازم را برای تألیف كتاب خود ـ "ماللهند" ـ جمع‌آوری كرد.

ابوریحان در طول زندگی خود حدود یك‌صد و 43 كتاب در زمینه‌های نجوم، هیأت، منطق و حکمت نوشت. ازجمله تألیفات او "قانون مسعودی" در نجوم و جغرافیا و "آثار الباقیه" در تاریخ، آداب و عادات ملل است. از دیگر آثارش به "التفهیم"، تحقیق "ماللهند"، "اسطرلاب"، "سدس"، "تحدید"، "چگالی‌ها"، "سایه‌ها"، "وترها"، "پاتنجلی"، "قره‌الزیجات"، "قانون"، "ممرها"، "الجماهر" و "صیدنه" می‌توان اشاره كرد.

سید امین‌ درباره بیرونی چنین می‌گوید: «بیرونی‌ حكیم‌ ریاضی‌، عالم‌ به‌ نجوم‌ بود و در فلسفه‌ و طب‌ و جغرافی‌ و تاریخ‌ و ادب‌ و شعر لغت‌ مهارت‌ داشت‌».

ابن‌ ابی ‌اصیبعه‌ نیز معتقد است: «ابوریحان‌ به‌ علوم‌ فلسفی‌ اشتغال‌ داشت‌ و در هیأت‌ و نجوم‌ فاضل‌ بود و همو در صناعت‌ طب‌ نظری‌ نیكو داشت‌».

صفدی‌ او را چنین‌ وصف‌ می‌كند: «... در دانش‌های‌ فلسفه‌ و ریاضی‌ یگانه‌ روزگار خود بود، و در طب‌ و نجوم‌ بسیار كوشیده‌ و ماهر گشته‌ بود».

سخائو - خاورشناس‌ آلمانی -‌ كه درباره‌ بیرونی‌ تحقیقاتی‌ كرده‌ و چند كتاب را در این زمینه چاپ‌ كرده، درباره او گفته‌ است‌: «بیرونی‌ از بزرگ‌ترین‌ شخصیت‌های عقلی‌ است‌ كه‌ تاریخ‌ اسلام‌ به‌ خود دیده‌ است‌».

سمیث‌ در بخش نخستین‌ از كتاب‌ "تاریخ‌ ریاضیات‌" می‌نویسد‌: «بیرونی‌ درخشان‌ترین‌ چهره‌ علمی‌ زمان‌ خود در ریاضی‌ بوده‌ است‌، و اروپاییان‌ بسیاری‌ از معلومات‌ نادر و كمیاب‌ خود را در باب‌ «هند» مدیون‌ ابوریحان‌ و آثار ارزنده‌ او هستند».

جرج‌ سارتن‌ در كتاب‌ "مقدمه‌ای‌ بر تاریخ‌ علم"‌ به نبوغ‌ بیرونی‌ و وسعت‌ اطلاعات‌ او اذعان‌ كرده‌ و می‌گوید: «بیرونی‌ نه‌ فقط‌ از فیلسوفان‌ و ریاضیدانان‌ و جغرافیدانان‌ نامبردار است‌، بلكه‌ از بزرگ‌ترین‌ مورخان‌ اسلام‌ و از نامدارترین‌ دانشمندان‌ جهان‌ است».

بروكلمان‌ در "تاریخ‌ رجال‌ اسلامی"‌ می‌آورد: «حقیقت‌ این‌ است‌ كه‌ شجاعت‌ فكری‌ بیرونی‌ و حب‌ او به‌ آگاهی‌ علمی‌ و دور بودنش‌ از توهم‌ و دوستداری‌ حقیقت‌ و تسامح‌ و پاكی‌ ضمیر او، جملگی‌ از خصالی‌ است‌ كه‌ در قرون‌ وسطا بی‌نظیر بوده‌ است‌. درواقع‌ او نابغه‌ای‌ نوآور بود و در مسائل‌ علمی‌ بصیرت‌ كامل‌ داشت‌ و نظرش‌ نافذ و صائب‌ بود».

اما ابوالفضل‌ بیهقی‌ در این‌باره چنین می‌نویسد: «... و من‌ كه‌ این‌ تاریخ‌ پیش‌ گرفته‌ام‌، التزام‌ این‌قدر بكرده‌ام‌ تا آن‌چه‌ نویسم‌ یا از معاینه‌ من‌ است‌ یا از سماع‌ درست‌ از مردی‌ ثقه‌، و پیش‌ از این‌ به‌ مدتی‌ دراز كتابی‌ دیدم‌ به‌ خط‌ استاد ابوریحان‌، و او مردی‌ بود كه‌ در ادب‌ و فضل‌ و هندسه‌ و فلسفه‌ در عصر او چنو دیگری‌ نبود و به‌ گزاف‌ چیزی‌ ننوشتی‌،... و این‌ دراز از آن‌ دادم‌ تا مقرر گردد كه‌ من‌ در تاریخ‌، چون‌ احتیاط‌ می‌كنم».

و عبدالحمید دجیلی درباره بیرونی چنین می‌گوید: «اگرچه ابوریحان معمولا آثار خود را به عربی و سانسكریت می‌نوشت، اما از لحاظ فارسی دارای تسلط كامل بود تا آن‌جا كه كتاب "التفهیم" وی كه به دو زبان پارسی و تازی نوشته شده است، هم‌اكنون به عنوان یك مرجع لغت فارسی مورد توجه دانشمندان و ادبای فارسی است.

این روایت معروف است كه در واپسین ساعات عمر ابوریحان بیرونی شخصی به دیدنش آمد و او در بستر بیماری پاسخ مسأله‌ای علمی را از وی پرسید. اطرافیان که از کار او متعجب شده بودند، از بحث علمی برحذرش داشتند؛ ابوریحان در پاسخ چنین گفت: «آیا پاسخ این سوال را بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانسته بمیرم؟»

ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری قمری در سن 78 سالگی در شهر غزنین از دنیا رفت.

پی‌نوشت: در نگارش این مطلب از منابع مختلفی استفاده شده است.

منبع: خبرگزاری ایسنا



نوع مطلب : تاریخ و آثار تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

رئیس علی دلواری فرزند رئیس محمد، كدخدای ده دلوار(1) بود كه در سال 1299 ه. ق متولد شد. او درعصر مشروطیت جوانی بیست و چهارساله، بلند همت، شجاع، در صدق و وفا بی مانند و در حبّ وطن كم نظیر و در توكل به خدا ضرب المثل بود. اگرچه سواد كامل و معلومات كافی نداشت، اما پاكی سرشت و صفات حمیده او طوری بود كه زبانزد خاص و عام بود. رئیس علی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلستان بوشهر را به تصرف خود درآوردند با شجاعتی وصف ناپذیر به مقابله پرداخت و شكست سنگینی بر قوای انگلستان وارد كرد و در حین مبارزه با دشمنان اسلام و ایران، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائنی قرار گرفت و در منطقه تنگك صفر، در بیست و سوم شوال1333ه ق/3 سپتامبر 1915، به شهادت رسید.

بوشهر و تاریخچه هجوم انگلیسی ها به آن

بوشهر از بنادر بزرگ و مهم ایران است كه قریب به یك صد سال است، به عنوان مركز بنادر جنوب كشور شناخته می شود. قبل از ورود دین اسلام به ایران، بندری به نام بوشهر اساساً وجود نداشته است و آبادی در دو فرسنگی سمت جنوب بوشهر در ساحل دریا بوده كه آن جا را " ریشهر" می نامیده اند.

به قول مؤلفین" فارسنامه ناصری" و" گنج دانش"، بوشهر از زمان كریم خان زند رو به آبادی گذاشت و در زمان ناصرالدین شاه رو به عمران بیشتر گذاشت و از بنادر تجاری مهم محسوب شد. تا در سال 1273 ه. ق، كه شهر هرات از طرف دولت ایران محاصره شد، انگلیسی ها كه ترسیده بودند و برای انصراف ایران از تصرف هرات كه كلید هندوستان شمرده می شد، سی فروند كشتی جنگی به خلیج فارس فرستادند و پس از جنگ با دلاورمردان تنگستان این بندر را تصرف كردند.( این درگیری بین باقرخان ضابط تنگستانی و پسر رشیدش احمدخان تنگستانی با چهارصد تفنگچی در قلعه ریشهر روی داد و احمدخان تنگستانی به همراه 72 نفر شهید شدند.)    

دومین هجوم قوای انگلستان به بوشهر

در آغاز جنگ جهانی اول(1914) قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، كشور ما را در معرض هجوم قرار دادند و كشتی های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در 8 اوت 1915، برابر با 17 مرداد 1294(26 رمضان1333)، شهر بوشهر را به اشغال خود درآورند. یك روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساكنین آن علیه اشغالگران اعتراض كردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگیر و به هندوستان تبعید شدند.

"رئیس علی خان دلواری" و "شیخ حسین خان چاه كوتاهی" و "زایر خضرخان اهرمی" سه نفر خوانین دلیر تنگستان از این وقایع آگاه شدند و تصمیم گرفتند كه علیه دشمن قیام و در مقام دفاع از وطن برآیند.

حدود دو ماه قبل از این كه قوای انگلستان بوشهر را اشغال كنند، ژنرال كاكس كنسول انگلستان در خلیج فارس، نامه ای به مرحوم "شیخ محمد حسین برازجانی" روحانی متنفذ و مجتهد معروف دشتستان نوشت كه جواب آن نامه انگیزه قیام رئیس علی دلواری آن قهرمان نامی ایران و اسلام شد.

كنسول انگلستان در این نامه از شیخ محمدحسین برازجانی خواسته بود كه از نفوذ خود استفاده كند و از هر گونه آشوب و قیام علیه اشغالگران جلوگیری نماید. در این نامه تأكید شده بود كه از دشمنی با دولت انگلستان هیچ سودی عاید ملت ایران نخواهد شد، بلكه در صورتی كه ایرانیان وارد جنگ شوند، انگلستان یك سوم خاك ایران را به تصرف خود در خواهد آورد.

شیخ، در پاسخ به این نامه تمام مصیبت ها را از طرف دولت انگلستان برشمرده و اعلام كرده بود كه چنانچه عملیات انتقام جویانه علیه اشغالگران صورت پذیرد، مسؤولیت آن بر عهده انگلیسی ها خواهد بود.

رئیس علی، در نامه های متعدد به شیخ محمدحسین برازجانی برای جهاد و قیام علیه قوای انگلستان كسب تكلیف می كند كه سرانجام مرحوم شیخ صورتی از حكم جهادی كه مراجع شیعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند به ضمیمه حكم خود مبنی بر وجوب جهاد با كفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آن ها به بنادر جنوب و دشتستان و تنگستان و لزوم همكاری خوانین این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ صادر می كند و برای همه خوانین می فرستد.

رئیس علی دلواری همین كه از حكم جهاد مرحوم شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر مراجع دینی آگاهی می یابد، آماده نبرد با امپراطوری انگلستان می شود و مقدمات كار را در خانه حاج سید محمد رضای كازرونی فراهم می سازد.

رئیس علی همراه دوستش خالو حسین دشتی در اوایل ماه رمضان 1333 ه.ق، در عمارت حاج سید محمدرضا كازرونی، پس از مذاكراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام می دارد.

رئیس علی پس از اظهار تشكر، قرآن مجید را می طلبد و همین كه خادم قرآن می آورد برمی خیزد و تعظیم می كند و با احترام تمام آن را روی میز جلو خود می گذارد، آن گاه رو به حاضرین كرده و می گوید:

" ای كلام الله گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند یاد می كنم كه اگر انگلیسی ها بخواهند بوشهر را تصرف كنند و به خاك وطن من تجاوز نمایند، در مقام مدافعه برآیم و تا آخرین قطره خون من بر زمین نریخته است، دست از جنگ و ستیز با آنان نكشم و اگر غیر از این رفتار كنم، در شمار منكرین و كافرین به تو باشم و خدا و رسول از من بیزار شوند."

بعد از اشغال شهر بوشهر در 26 رمضان1333ه.ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف ناحیه دلوار را می كنند. دلوار محلی بود كه پیش از آن چندبار سربازان انگلیسی به آن جا تجاوز كرده، اما طعم تلخ شكست را در این ناحیه چشیده بودند.

رئیس علی خان دلواری و شیخ حسین خان چاه كوتاهی و زایرخضرخان اهرمی از این وقایع آگاه و در مقام دفاع از وطن برمی آیند.

قیام دلیران تنگلستان علیه اشغالگران آغاز می شود و نیروهای متجاوز انگلیسی كه قریب به پنج هزار نفر بودند در دام دلیر مردان تنگستانی گرفتار می آیند و عده زیادی از متجاوزان انگلیسی در این حمله از بین می روند. قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال طول می كشد و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می كنند:

1. پاسداری از بوشهر و دشستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود.

2. جلوگیری از حركت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال وطن.

رئیس علی دلواری كه در حقیقت روح قیام شورانگیز مردم جنوب ایران به شمار می رفت و از حیث خصایص اخلاقی و نظامی بر سایرین تفوق داشت، قبل از این كه زندگی را بدرود گوید، بارها مرگ خود را پیش بینی كرده بود تا این كه سرانجام، در شب هجوم دشمن در ناحیه " تنگك صفر" هنگام شبیخون به دشمن از پشت سر توسط غلامحسین تنگكی در روز بیست و سوم شوال1333 ه.ق، به فیض شهادت نایل می آید. درباره علل قتل رئیس علی به صراحت نمی توان چیزی گفت. چه وقایع نگاران و مورخان آن عصر به این موضوع اشاره نكرده اند. ولی غلامحسین تنگكی قبل از به شهادت رساندن رئیس علی خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته است:" من تشنه خون رئیس علی هستم، چون جد او قاتل پسرعموی من است و مدت هاست كه منتظر هستم با یك گلوله او را سوراخ كنم."

رئیس علی سمبل مبارزه با استعمار

رئیس علی دلواری در مبارزه با استعمار چهره واقعی و ژرفای ایمان خود را نشان داد و به قیام خونین ضد اجنبی مردم نواحی دشتی، دشتستان و تنگستان رنگ خاصی بخشید.

روح استقلال طلبی و عشق به میهن و غیرت و حمیت وی از او شخصیتی به وجود آورده بود كه آوازه جانبازی و فداكاری اش در سراسر ایران طنین افكند. وی نبرد علیه قوای مهاجم را وظیفه ملی و مذهبی خود می دانست و فعالیت های ضد انگلیسی او از این اعتقاد مایه می گرفت و تقویت می شد. رئیس علی قاطعانه تصمیم گرفت خود را فدای استقلال و تمامیت ارضی وطن كند. مقامات انگلیسی كه اغلب با تزویر و نیرنگ و پرداخت رشوه و زر و سیم بر حریف چیره می شدند، پس از اتخاذ تصمیم قطعی درباره اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز به منظور تطمیع رئیس علی، دونفر از متابعان حیدرخان حیات داودی را به دلوار گسیل می دارند تا به زعم خود موافقت او را مبنی بر پیاده شدن قوای انگلیس در كرانه خلیج فارس و حركت به سوی شیراز جلب كنند. نمایندگان حیدرخان ضمن ملاقات با رئیس علی متذكر می شوند كه چنانچه او از قیام علیه قوای اشغالگر صرف نظر كند، مقامات انگلیسی چهل هزارپوند به او خواهند پرداخت. رئیس علی با صراحت و شجاعت تمام می گوید:" چگونه می توانم بی طرفی اختیار كنم در حالی كه استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟"

پس از مراجعت نمایندگان حیدرخان كه تیرشان به هدف مقصود اصابت نكرده بود، نامه تهدیدآمیز از طرف مقامات انگلیسی به رئیس علی نگاشته می شود مبنی بر این كه:

" چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام كنید، مبادرت به جنگ می نماییم، در این صورت خانه هایتان ویران و نخل هایتان را قطع خواهیم كرد."

رئیس علی در پاسخ مقامات انگلیسی می نویسد:" خانه ما كوه است و انهدام و تخریب آن ها خارج از حیطه قدرت و امكان امپراطوری بریتانیای كبیر است. بدیهی است كه در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امكان مقاومت خواهیم كرد."

پی نوشت:

1. دلوار دهی از دهستان ساحلی بخش اهرم شهرستان بوشهر، در سی كیلومتری جنوب باختر اهرم، كنار جاده سابق بوشهر به لنگه در ساحل دریا واقع شده است. این روستا كه جزء خاك تنگستان محسوب می شود در شش فرسخی بوشهر قرار دارد.

نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهادت ششمین نور از انوار الهی حضرت

 امام جعفر صادق (ع)

  موسس مذهب شیعه را به عموم شیعیان تسلیت عرض می کنیم .

خلاصه ای از مشخصات صادق آل محمد

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .



نوع مطلب : پیامبر و اهل بیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
بیداری افکار،شبستر


گل نرگس

جهت ورود به سایت بچه شیعه کلیک کنید