تبلیغات
سربازان سایبری ولایت - مطالب شهدا و شهادت
 
سربازان سایبری ولایت
وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ
درباره وبلاگ


خــدا خالق عشقه
محـمد گل عشقه
عـلی مظهر عشقه
زهـرا وجود عشقه
حسـن نمادعشقه
حسـین سالارعشقه
عبــاس ساقی عشقه
زیــنـب شاهد عشقه
سجــاد راوی عشقه
باقـــر کلام عشقه
صــادق احیای عشقه
کــاظم صابرعشقه
رضــا ضامن عشقه
تقـــی جمال عشقه
نقـــی پاکی عشقه
حســن بقای عشقه
مهـدی قیام عشقه

اللهم عجل لولیک الفرج


مدیر وبلاگ : سرباز سایبری ولایت

شهید سیدمجتبی نواب صفوی در سال 1303ش در خانی‏آباد تهران به دنیا آمد و پس از اتمام دروس ابتدایی، به آبادان سفر کرد. سید مجتبی سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت نمود و در آن‏جا از محضر مدرسین حوزه علمیه نجف اشرف بهره‏مند گردید. وی پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت‏اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجروی‏های کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزم‏آرا و حسین علاء از جمله فعالیت‏های سیاسی این جمعیت می‏باشد. شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگی‏ناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نام‏های خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه 27 دی 1334 شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید. زندگی نامه وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(1) سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید. مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد. شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کرد. آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره ی شهید می فرمایند:(2) باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی به وسیله ی نواب در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد. اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلام بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند. «احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد. نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند. سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حکم الهی شد. شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر « دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت. فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود. بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد. فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت. با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید. اعدام انقلابی رزم آرا رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می کرد و می گفت که ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی کارشکنی می کرد. در روز 16 اسفند 1329 زمانی که اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف کرد و نخست وزیر جهت شرکت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیلک سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد. او در بازجویی می گوید: من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش بلی من طهماسبی هستم و باکی از کشته شدن ندارم، برای این که خدای متعال می فرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت است ترس از کشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.» قتل رزم آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت که دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب کرد. آیت الله کاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر کرد: «این عمل (هلاکت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و مفیدترین ضربه ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد» و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد: «... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می کرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاوت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(3) در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید که چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هر گاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد. بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(4) آیت الله کاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افکار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد.(5) پایان کار فداییان اسلام فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند. در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه ی انگلیس و امریکا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد. در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام و همگی در حالی که اذان می گفتند، تیرباران شدند. جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمی شد. نامه ی شهید نواب صفوی به دکتر مصدق(6) شهید قبل از کودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دکتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وی جهت اجرای احکام الهی هشدار می دهد. «هو العزیز آقای دکتر محمد مصدق نخست وزیر پس از سلام، شما و مملکت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجاتبخش شما مملکت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول می دهم که شما و مملکت را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.» 8 شوال المکرم ه.ق 1372 30 خرداد ماه ه.ق 1332 شهید از زبان همسرش خانم «نیرالسادات احتشام رضوی» چنین می گوید: «... خدا رحمت کند، مادرش می فرمود: نواب یک استعداد خاصی داشت... این قدر استعدادش فوق العاده بود که سالی دو کلاس می خواند. بعد از این که دوران ابتدایی تمام می شود در دبیرستان صنعتی «ایران – آلمان» شروع به درس خواندن می کند... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می کند. او یک حالت مبارزه و یک روح با شهامتی داشت که عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب می کند که نواب مخالفت می کند و 1500 و 1600 نفر از دانش آموزان را جمع می کند و تظاهراتی را جلوی مجلس راه می اندازد که رژیم را وا می دارد تا درخواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را کافی ندانسته، درخواست پذیرش مکتوب موضوع را می کنند. لکن عوامل رژیم به جای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی می کنند که در نتیجه یک نفر به شهادت می رسد... بعد از این که دیپلم می گیرد به آبادان می رود وارد شرکت نفت می شود. آن جا که کار می کنند یکی از متخصصین انگلیسی به یکی از کارگرها سیلی می زند. آقای نواب بسیار برانگیخته می شود و می گوید: وای بر شما که یک کارگر ایرانی را یک انگلیسی بزند و همه سکوت کنند، در حالی که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده می کنند، و یک عده کارگر را علیه آنان جمع می کند. آن متخصص انگلیسی می آید و عذر خواهی می کند، ولی شهید نواب می گوید، نه خیر باید قصاص بشود، که این امر منجر به شورش می گردد. آن گاه تصمیم می گیرند نواب را از بین ببرند که دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق می فرستند. نامه ی شهید به فرزند خویش شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، این نامه را می نویسد: «فرزندم مهدی عزیز: صفحه ی دلت باید آیینه ای باشد که حقایق قرآنی در آن منعکس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیک شما را منور کند. این قرآن و آن صفحه ی دل پاک شما. سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت.»



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شهید آیت الله دكتر محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده ای روحانی در همدان به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود.
استعداد فراوان و عشق زیاد شهید به تحصیل باعث شد كه بزودی مراحل مختلف تحصیل را بگذراند، به نحوی كه دیگر حوزه همدان برای او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالی كه تنها ۱۵ سال داشت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم مهاجرت كرد.
پس از ورود به قم در حجره ای در مدرسه دارالشفاء اقامت كرد و شبانه روز به تحصیل علم پرداخت. از محضر اساتید بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، مرحوم آیت الله علامه طباطبائی، مرحوم آیت الله داماد، مرحوم آیت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودی دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گردید تا اینكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسی در حوزه به تدریس پرداخت، به نحوی كه حوزه های درسی ایشان در زمینه های مختلف به خصوص فلسفه از رونق خاصی برخوردار بود و از پراستفاده ترین حوزه های درسی برای فضلای قم محسوب می شد.
شهید مفتح در كنار تحصیل  در حوزه به تحصیل علوم جدیده پرداخت و مدارج مختلف تحصیلات جدیده را نیز گذراند وی  پس از مدت نسبتاً كوتاهی موفق به اخذ درجه دكتری (P.H.D) در رشته فلسفه گردید.
فعالیتهای ایشان در مسائل اجتماعی و سیاسی و آشنایی كه از نزدیك با حوزه و دانشگاه و كلیه مسائل آن پیدا كرده بود سبب شد كه استاد شهید از سالهای بسیارقبل، به اهمیت وحدت فیضیه و دانشگاه پی برد.
مقاله ایشان تحت عنوان (وحدت مسجد و دانشگاه) كه در سالهای حدود ۱۳۴۰ در نشریه مكتب اسلام قم چاپ شد خود به خوبی نشانگر نوع تفكر و تلاش عملی استاد مفتح در زمینه ایجاد این وحدت از آن سالهاست.
با شروع قیام حضرت امام خمینی(ره) شهید مفتح كه یكی از شاگردان نزدیك ایشان بود، از روز اول قیام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بیشتر داد.
منبرهایی كه ایشان در شهرهای آبادان، خرمشهر، اهواز و... می رفتند بارها منجر به دستگیری و تبعید ایشان گردید ولی شهید مفتح مجدداً در مناسبت بعدی برای منبر به آن شهرها می رفتند تا بالاخره در آخرین بار ایشان دستگیر،  تبعید وبه استان خوزستان ممنوع الورود شد.


نوع مطلب : شهدا و شهادت ، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهادت دانش آموز بسیجی محمد حسین فهمیده

زندگی نامه

وی فرزند محمد تقی است که در خانواده ای مذهبی د ریکی از روزهای بهاری اردیبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قیام درخانه ای محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین به فوز شهادت نایل آمد، با صفا وصمیمیت ودر زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ، سپری کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی واول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراین شهر گذراند. درهمین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین ومذهبی و شرایط خاص شهر مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلام بود.

از عوامل مهم دیگر د رشکل گیری شخصیت او ، نوارها واعلامیه های امام بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.

شهید فهمیده ، نوجوانی خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هرگز به آن ها بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امامقدس سره بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امامقدس سره داشت . او می گفت :امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم .

هنگام ورود اما مقدس سره به ایران به دلیل مصدوم بودن ، موفق به زیارت امامقدس سره نگردید، اما پس از بهبودی دراولین فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به دیدار شد.        

   

شهید فهمیده ، یکی از هزاران دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در حالی سپری کرد که هر روز آن همراه حادثه ای بود که در شکل گیری شخصیت او موثر واقع می شد. او با سرمایه عظمیی از فهم و درک انقلابی واسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونین شهر قهرمان رسانید و با اقدامی آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهیدان زنده تاریخ ثبت کرد.

    

 


نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

آیت الله اشرفی اصفهانی در سال 1281 ش در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی متولد شد . شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشاركی مرحوم مدرس استفاده كردند.

ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی كه در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را كه دوازده كیلومتر بود طی می كردند خود می فرمود: دوشنبه خواركم تمام می شد سه شنبه دو ریال پولم را خرج می­كردم، چهارشنبه كه آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم .

ایشان در توصیف شرایط تحصیلاتش در اصفهان می گوید:

در زمانی در حجره­ای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی می­كردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می كردم. در روزهای جمعه به یكی از مساجد دور افتاده اصفهان می­رفتم  و از صبح تا عصر درآن­مسجد درس های یك هفته را دوره می كردم در مدت دوازده ساعتی كه آنجا مطالعه می كردم غذای من فقط  مقداری دانه ذرت برشته بود.

در سال 1302ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. در تمام طول مدت بیست و سه سال اقامت در قم و ایشان تنها سه یا چهار ماه با خانواده خود بودند و بقیه این سالها را  تنها مجرد سپری كردند.

شهید اشرفی با همه مشكلات و مسائل آن زمان، در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت به خرج می­داد. وپس از اندك زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار می­آمد و در سن 40 سالگی اجازه اجتهاد خود را از آیت الله خوانساری دریافت كرد.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

لذا مدت دوازده سال كه آیت الله اشرفی در محضر ایشان حضور می یافت تمام دروس آن مرحوم را می­نوشت و این نوشته ها ما هنوز موجود می باشد .

در سال 1335 ش شهید اشرافی بنا به دستور مرحوم آیت الله بروجردی جهت تبلیغ و نشر معارف و احكام  دین و تقویت بنیه دینی و مذهبی اهالی كرمانشاه به انجام اعزام و رحل اقامت افكند پس از ورود به كرمانشاه طلاب و شاگردان بسیاری را تربیت نمود.

با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خمینی (ع) شهید اشرفی نیز حركت های وسیعی را در كرمانشاه پایه گذاری كرد . عمده ترین مراسم كه تا آن روز سابقه نداشت در واقع جرقه­ای بود در جهت شعله ور شدن یك آتش عظیم در این منطقه مجلس بزرگداشت شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی بود كه بنا به دعوت و اطلاعیه شهید اشرفی اصفهانی در مسجد آیت الله بروجردی منعقد گردید در مجلس سخنرانی های پر هیجان و انقلابی مطرح شد. و ساواك با و جود بسیج تمام نیرو وقوای خود برای دستگیری و كار شكنی در مراسم موفق نشد سخنرانان به طور مخفیانه از شهر خارج شدند.

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی پس از 80 سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و قرآن، توسط یكی از مزدوران آمریكا و منافقین كوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلكه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد. این نوشتار خلاصه ای از زندگی نامه این شهید بزرگوار می باشد.

زندگی نامه آیت الله اشرفی اصفهانی

شهید بزگوار حضرت آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی در سال 1323 هجری قمری در یك خانواده روحانی در خمینی شهر متولد شد. وی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین میرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر بود و جد اعلای ایشان از علمای بزرگ جبل عامل بود. وی تنها فرزند ذكوری بود كه از پدرشان بیادگار مانده بود و پس از دوران كودكی جهت تحصیل علوم دینیه به شهر اصفهان رهسپار شد.



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامة آیت‌الله مدنی
بیستم شهریور سالگرد شهادت آیت الله سیداسدالله مدنی امام جمعه تبریز و نماینده امام در این شهر است .
آیت‌الله مدنی در سال 1293 ه‍ . ش (1323 ه‍ . ق) در دهخوارقان (آذر شهر) دیده به جهان گشود. پدر ایشان، محرم آقامیر‌علی در بازارچة آذرشهر، شغل بزازی داشت.
شهید مدنی در چهار سالگی، مادر و در 16 سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران كودكی را با رنج و زحمت و سختی به پایان رساند .وی در عنفوان جوانی، به قصد كسب علم و كمال، به شهر مقدس قم عزیمت كرده، به رغم مشكلات فراوان شخصی ناشی از درگذشت پدر و استبداد عصر رضاخانی، با پشتكار وافر به تحصیل علوم دینی مشغول شد.
او در حوزه علمیه قم، پس از گذراندن مراحل مقدماتی، از محضر اساتید بزرگ فقه و اصول و فلسفه بهره‌مند گردید. مدتی پای درس مرحوم آیت‌الله حجت‌كوه‌كمری (ره) و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری (ره) حاضر شد و مدت چهار سال نیز در محضر امام خمینی قدس سره حضور یافت و از دروس فلسفه و عرفان و اخلاق ایشان بهره‌مند گردید.
سید‌اسدالله مدنی، پس از مدتی به نجف‌اشرف هجرت كرده، در حوزه علمیه نجف اشرف، در كنار تكمیل تحصیلات عالی خویش، تدریس در سطوح مختلف را شروع كرده و به دستور مرحوم آیت‌الله حكیم (ره)، كرسی تدریس لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را به عهده گرفت و در اندك زمان، جزو اساتید معروف حوزة علمیة نجف‌اشرف به شمار آمد. شهید محراب، در نجف‌اشرف، در درس خارج مرحوم آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی (ره) و مرحوم آیت‌الله حكیم (ره) و مرحوم آیت‌الله (ره) خوئی (ره) شركت كرده، و از مراجع بزرگی از جمله آیت‌الله حكیم در نجف و آیت‌الله حجت‌كوه‌كمری در قم، و آیت‌الله خوانساری اجازة اجتهاد دریافت كرد.

آغاز مبارزات
شهید بزرگوار آیت‌الله مدنی، مبارزة سیاسی و اجتماعی خود را از دوران تحصیل در شهر قم آغاز كرد و در اولین فعالیت‌های خود، به ستیز با بهائیت به‌عنوان ابزار تفرقه و انحراف در منطقة آذرشهر پرداخت.
چنان‌كه تاریخ نشان می‌دهد، رضاخان و عوامل داخلی استعمار در ایران، برای كوبیدن اسلام زمینه را برای فعالیت بهائیت و دیگر فرق ساختگی فراهم كردند، به طوری كه در زمانی كوتاه، سرمایه‌داران بهایی در آذربایجان ـ بویژه مناطق اطراف تبریز ـ بر بعضی نقاط از جمله كارخانه‌های برق مسلط شدند. آیت‌الله مدنی، بعد از اطلاع و آگاهی از وضع آشفته و بحرانی منطقه و احساس خطر برای مردم مسلمان، بی‌درنگ به زادگاه خود برگشته، مبارزه‌اش را بر ضد فرقة بهائیت آغاز كرد.
وی با سخنرانیهای روشنگرانه، مردم را علیه طرفداران و تبلیغ‌كنندگان مرام بهائیت بسیج كرد و با تحریم مصرف برق آن و خرید و فروش با این فرقة گمراه، جو مبارزات ضد بهائیت را شدید‌تر كرده، و سرانجام شهر مذهبی آذرشهر را از لوث این فرقة استعماری پاك كرد.
در این هنگام، حوادث پیش آمده از طرف شهربانی وقت پیگیری گردید و آن بزرگوار به عنوان تنها عامل تحریكات ضد بهایی شناخته شد كه در نتیجه او را به همدان تبعید كردند.
شهید مدنی، در سال 1331 در میان استقبال اهالی آذرشهر وارد زادگاه خود شده، سپس در مسجد حاجی كاظم نماز جماعت برگزار كرد.
وی در خطابة خود به مردم آذرشهر اظهار داشت: ای مردم آذرشهر، در موقع آمدن من به ایران، در كرمانشاه، بعضی‌ها از من پرسیدند: «اهل كجا هستی؟» گفتم: «آذرشهر» آنها گفتند: «آذرشهر، شراب خوبی دارد كه در تمام ایران مشهور است.» سپس اضافه كرد: «وجود كارخانة مشروب‌سازی چه معنا دارد؟ اگر از اول برای آنها جنس نمی‌فروختید، آنها می‌رفتند.»
در جلسة سخنرانی دیگری، موضوع كلاه پهلوی و لباس متحدالشكل را به میان آورد و گفت: «سفارش كرده‌ام از تبریز، كلاه پوستی بیاورند. هر كس باز هم كلاه پهلوی بگذارد، دیگر برای نماز جماعت به مسجد نیاید.»
بدین ترتیب، مبارزة خود را با مظاهر طاغوت گسترش داد.
در عید فطر همان سال، نماز باشكوه عید فطر در بالای تپة كنار شهر برگزار گردید. در بازگشت، نمازگزاران راهپیمایی اعتراض‌آمیزی برپا كرده، به طرف كارخانه مشروب‌سازی حركت كردند. مأموران دولتی به مقابلة با آنها برخاسته، تهدید كردند كه از اسلحه استفاده می‌كنند. پس از این حادثه، دادستان تبریز در محل حاضر شد و ضمن مذاكره با آقای مدنی قول داد كه ظرف 15 روز، كارخانه برچیده شود، لیكن به دنبال حوادث مذكور، آیت‌الله مدنی به تبریز احضار گشت و از سوی استانداری به وی تكلیف شد كه نباید در آذرشهر بماند.



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

زندگینامه شهید آیت الله علی قدوسی

( دادستان كل كشور )

 

12 مرداد سال 1306 زمانی كه هنوز بیش از دو سال از روی كار آمدن رضا خان نگذشته بود ، در شهر كوچك نهاوند پسری در خانواده ای روحانی متولد شد . وی را كه آخرین فرزند خانواده بود علی نامیدند .

پدرش یكی از روحانیون برجسته ، صاحب علم و اجتهاد و تقوا بود .

دوران خردسالی شهید تحت تعلیم پدری عالم و باتقوا و مادری متدین و پرهیزگار سپری شد .

در آن برهه زمانی ، درس خواندن در مدارس جدید كه با تحول آموزش از شكل سنتی به سبك اروپایی همراه شده بود ، برای فرزند یك روحانی معروف كار ساده ای نبود زیرا خانواده های مذهبی ترجیح می دادند كه فرزندانشان در همان مكتبخانه های قدیمی تعلیم ببینند تا از انحراف فكری و اخلاقی مصون بمانند . ولی شهید قدوسی با شكستن این سنت و روش ، وارد این مدارس شده و با پشتكار و زحمت بسیار توانست دروس ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذارده و تا سال سوم دبیرستان پیشروی نماید .

او در این زمان دچار یك انقلاب فكری شده و تصمیم می گیرد كه برای یادگیری دروس اسلامی به قم عزیمت نماید . لذا در سال 1321 وارد حوزه علمیه شده و مشغول فراگیری دروس اسلامی می شود . ابتدای ورودش به حوزه با سختی و غربت همراه بود . اما هیچ كدام باعث نشد كه او از تحصیل علوم دینی و رشد علمی باز بماند .

در همان زمان جریان ضدیت حزب توده و جبهه ملی با روحانیت پیش آمد و او از كسانی بود كه به مخالفت شدید با آنها پرداخت .

پس از كودتای 28 مرداد به دروس خود در حوزه ادامه داد . درس خارج را نزد آیت الله بروجردی و امام خمینی ( ره ) و دروس فلسفه را نزد علامه طباطبایی فرا گرفته و از جمله شاگردان اصول فلسفه و روش رئالیسم ایشان بود . البته ناگفته نماند كه اكثر شاگردان این دروس به شهادت رسیدند . بعد از سالها تلمذ نزد استاد علامه مورد توجه ایشان واقع شده و استادش او را به دامادی می پذیرد .

با پیش آمدن مسئله كاپیتولاسیون در 4 آبان 1343 و سخنرانی كوبنده امام خمینی ( ره ) در اعتراض به این مسئله كه منجر به دستگیری ایشان در 13 آبان و تبعید به تركیه گردید ، جامعه مدرسین با اعتراض شدید اقدام به انتشار اعلامیه ها و نشریات مخفی نمود 

اما به علت شدت اختناق و فشار وارده از سوی رژیم استبداد ، شاگردان دلسوخته امام از جمله شهید قدوسی را بر آن داشت كه كیفیت مبارزه را متناسب با وضع پراختناق تغییر دهند . این امر مقدمه تشكیل یك گروه سازمان یافته و مخفی از مدرسین و اساتید حوزه شد . این تشكیلات مخفی به بهانه بررسی و اصلاح امور حوزه برگزار میشد ولیكن به طراحی مبارزه با رژیم شاه می پرداخت . شهید قدوسی از موسسین این تشكل بود از دیگر فعالان این تشكیلات می توان به چهره هایی چون رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ، آیت الله ربانی و آقای منتظری ( كه وی متاسفانه بعدها انحراف پیدا كرد ) اشاره نمود .

در حدود سال 1344 این جمعیت توسط ساواك شناسایی و تمام روحانیونی كه در آن بودند از جمله شهید قدوسی دستگیر و زندانی شدند .

یكی از فصول درخشان شهید قدوسی تاسیس مدرسه حقانی بود كه با همیاری جمعی از اساتید ، همچون آیت الله جنتی ، آیت الله مصباح و شهید آیت الله دكتر بهشتی انجام گرفت . تاسیس این مدرسه نه تنها یك حركت صرفا فرهنگی ، علمی و تربیتی نبود بلكه همان طور كه بعدها معلوم شد یك حركت سیاسی دقیق و حساب شده ای بود كه بعد از قیام 15 خرداد و تبعید امام به وقوع پیوست .

شهید قدوسی بدون غرور و با تواضع به دنبال اساتید می رفت و گاهی برای راضی كردن یك استاد ، ده بار به وی رجوع میكرد . حركت مدرسه حقانی باعث شد شماری از طلاب و فضلای عالم ، متقی و آگاه به زمان تربیت شده و سرمایه ای عظیم برای انقلاب اسلامی گردند .

ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یكی از اعضای فعال كمیته استقبال بودند و به فرمان امام ( ره ) ماموریت پیدا كردند تا در دادگاه های انقلاب كه در تهران تشكیل می گردید حضور بهم رسانده و متصدی مقام قضاوت گردند . پس از گذشت چند ماه از انقلاب دادگاه های انقلاب بی نظم و با مشكلات زیادی درگیر بود كه این امر مسئولین را واداشت تا برای این وضعیت راه حلی بیابند . اولین قدم برای این مسئله قرار دادن مدیر دلسوز و مقتدر در راس دادگاه ها بود كه طی حكمی از سوی امام ( ره ) شهید قدوسی به سمت دادستانی كل كشور منصوب شدند .

سرانجام این پارسای پرتلاش ، پس از سالها مجاهدت و تلاش شبانه روزی در شهریور ماه سال 1360 با انفجار بمبی كه توسط منافقین در دادستانی انقلاب كار گذاشته بود به درجه رفیع شهادت نائل شدند و بار دیگر تاریخ ، برگ خونین دیگری از دفتر مبارزات تشیع و انقلاب را ورق زد .

پیام شهید به تمام طلاب :

دوستان من ! اگر آمده اید كه روحانی شده و به پست و مقام برسید و دنبال بزرگ شدن و به دست آوردن موقعیت و ثروت باشید ، بدانید كه در دنیا و آخرت ضرر كرده اید . تا دیر نشده است باز گردید ، ولی اگر آمده اید كه سرباز امام زمان ( عج ) و خادم اسلام بشوید خوش آمدید ، بدانید كه خداوند شما را یاری خواهد كرد .

انجام وظیفه :

شهید قدوسی بسیار مقید بودند كه شاگردان خوب درس بخوانند و وقت را بیهوده تلف نكنند . اگر شاگردان با استعداد در درس و بحث خود كوتاهی می كردند به شدت توبیخ می شدند . برایشان مهم این بود كه شاگرد وظیفه اش را خوب انجام دهد نه این كه نمره خوب بگیرد . در دوره ای كه بسیاری از متدینین خواندن زبان انگلیسی را كاری نادرست یا حتی حرام می دانستند چه بسا شهید قدوسی شاگردی را بعلت نخواندن درس انگلیسی از مدرسه بیرون میكرد .

 

شهید علی قدوسی                           «  فرزند احمد  »

محل ولادت نهاوند

سال ولادت 1/1/1308

محل شهادت چهارراه قصر تهران بمب گذاری توسط منافقین

سال شهادت 14/6/1360

محل دفن شهر قم صحن مطهر حضرت معصومه ( س )



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

رئیس علی دلواری فرزند رئیس محمد، كدخدای ده دلوار(1) بود كه در سال 1299 ه. ق متولد شد. او درعصر مشروطیت جوانی بیست و چهارساله، بلند همت، شجاع، در صدق و وفا بی مانند و در حبّ وطن كم نظیر و در توكل به خدا ضرب المثل بود. اگرچه سواد كامل و معلومات كافی نداشت، اما پاكی سرشت و صفات حمیده او طوری بود كه زبانزد خاص و عام بود. رئیس علی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلستان بوشهر را به تصرف خود درآوردند با شجاعتی وصف ناپذیر به مقابله پرداخت و شكست سنگینی بر قوای انگلستان وارد كرد و در حین مبارزه با دشمنان اسلام و ایران، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائنی قرار گرفت و در منطقه تنگك صفر، در بیست و سوم شوال1333ه ق/3 سپتامبر 1915، به شهادت رسید.

بوشهر و تاریخچه هجوم انگلیسی ها به آن

بوشهر از بنادر بزرگ و مهم ایران است كه قریب به یك صد سال است، به عنوان مركز بنادر جنوب كشور شناخته می شود. قبل از ورود دین اسلام به ایران، بندری به نام بوشهر اساساً وجود نداشته است و آبادی در دو فرسنگی سمت جنوب بوشهر در ساحل دریا بوده كه آن جا را " ریشهر" می نامیده اند.

به قول مؤلفین" فارسنامه ناصری" و" گنج دانش"، بوشهر از زمان كریم خان زند رو به آبادی گذاشت و در زمان ناصرالدین شاه رو به عمران بیشتر گذاشت و از بنادر تجاری مهم محسوب شد. تا در سال 1273 ه. ق، كه شهر هرات از طرف دولت ایران محاصره شد، انگلیسی ها كه ترسیده بودند و برای انصراف ایران از تصرف هرات كه كلید هندوستان شمرده می شد، سی فروند كشتی جنگی به خلیج فارس فرستادند و پس از جنگ با دلاورمردان تنگستان این بندر را تصرف كردند.( این درگیری بین باقرخان ضابط تنگستانی و پسر رشیدش احمدخان تنگستانی با چهارصد تفنگچی در قلعه ریشهر روی داد و احمدخان تنگستانی به همراه 72 نفر شهید شدند.)    

دومین هجوم قوای انگلستان به بوشهر

در آغاز جنگ جهانی اول(1914) قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، كشور ما را در معرض هجوم قرار دادند و كشتی های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در 8 اوت 1915، برابر با 17 مرداد 1294(26 رمضان1333)، شهر بوشهر را به اشغال خود درآورند. یك روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساكنین آن علیه اشغالگران اعتراض كردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگیر و به هندوستان تبعید شدند.

"رئیس علی خان دلواری" و "شیخ حسین خان چاه كوتاهی" و "زایر خضرخان اهرمی" سه نفر خوانین دلیر تنگستان از این وقایع آگاه شدند و تصمیم گرفتند كه علیه دشمن قیام و در مقام دفاع از وطن برآیند.

حدود دو ماه قبل از این كه قوای انگلستان بوشهر را اشغال كنند، ژنرال كاكس كنسول انگلستان در خلیج فارس، نامه ای به مرحوم "شیخ محمد حسین برازجانی" روحانی متنفذ و مجتهد معروف دشتستان نوشت كه جواب آن نامه انگیزه قیام رئیس علی دلواری آن قهرمان نامی ایران و اسلام شد.

كنسول انگلستان در این نامه از شیخ محمدحسین برازجانی خواسته بود كه از نفوذ خود استفاده كند و از هر گونه آشوب و قیام علیه اشغالگران جلوگیری نماید. در این نامه تأكید شده بود كه از دشمنی با دولت انگلستان هیچ سودی عاید ملت ایران نخواهد شد، بلكه در صورتی كه ایرانیان وارد جنگ شوند، انگلستان یك سوم خاك ایران را به تصرف خود در خواهد آورد.

شیخ، در پاسخ به این نامه تمام مصیبت ها را از طرف دولت انگلستان برشمرده و اعلام كرده بود كه چنانچه عملیات انتقام جویانه علیه اشغالگران صورت پذیرد، مسؤولیت آن بر عهده انگلیسی ها خواهد بود.

رئیس علی، در نامه های متعدد به شیخ محمدحسین برازجانی برای جهاد و قیام علیه قوای انگلستان كسب تكلیف می كند كه سرانجام مرحوم شیخ صورتی از حكم جهادی كه مراجع شیعه از نجف اشرف ارسال داشته بودند به ضمیمه حكم خود مبنی بر وجوب جهاد با كفار انگلیسی و جلوگیری از رخنه آن ها به بنادر جنوب و دشتستان و تنگستان و لزوم همكاری خوانین این مناطق و بسیج مردم مسلمان برای رفتن به میدان جنگ صادر می كند و برای همه خوانین می فرستد.

رئیس علی دلواری همین كه از حكم جهاد مرحوم شیخ محمد حسین برازجانی و دیگر مراجع دینی آگاهی می یابد، آماده نبرد با امپراطوری انگلستان می شود و مقدمات كار را در خانه حاج سید محمد رضای كازرونی فراهم می سازد.

رئیس علی همراه دوستش خالو حسین دشتی در اوایل ماه رمضان 1333 ه.ق، در عمارت حاج سید محمدرضا كازرونی، پس از مذاكراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام می دارد.

رئیس علی پس از اظهار تشكر، قرآن مجید را می طلبد و همین كه خادم قرآن می آورد برمی خیزد و تعظیم می كند و با احترام تمام آن را روی میز جلو خود می گذارد، آن گاه رو به حاضرین كرده و می گوید:

" ای كلام الله گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند یاد می كنم كه اگر انگلیسی ها بخواهند بوشهر را تصرف كنند و به خاك وطن من تجاوز نمایند، در مقام مدافعه برآیم و تا آخرین قطره خون من بر زمین نریخته است، دست از جنگ و ستیز با آنان نكشم و اگر غیر از این رفتار كنم، در شمار منكرین و كافرین به تو باشم و خدا و رسول از من بیزار شوند."

بعد از اشغال شهر بوشهر در 26 رمضان1333ه.ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف ناحیه دلوار را می كنند. دلوار محلی بود كه پیش از آن چندبار سربازان انگلیسی به آن جا تجاوز كرده، اما طعم تلخ شكست را در این ناحیه چشیده بودند.

رئیس علی خان دلواری و شیخ حسین خان چاه كوتاهی و زایرخضرخان اهرمی از این وقایع آگاه و در مقام دفاع از وطن برمی آیند.

قیام دلیران تنگلستان علیه اشغالگران آغاز می شود و نیروهای متجاوز انگلیسی كه قریب به پنج هزار نفر بودند در دام دلیر مردان تنگستانی گرفتار می آیند و عده زیادی از متجاوزان انگلیسی در این حمله از بین می روند. قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال طول می كشد و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می كنند:

1. پاسداری از بوشهر و دشستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود.

2. جلوگیری از حركت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال وطن.

رئیس علی دلواری كه در حقیقت روح قیام شورانگیز مردم جنوب ایران به شمار می رفت و از حیث خصایص اخلاقی و نظامی بر سایرین تفوق داشت، قبل از این كه زندگی را بدرود گوید، بارها مرگ خود را پیش بینی كرده بود تا این كه سرانجام، در شب هجوم دشمن در ناحیه " تنگك صفر" هنگام شبیخون به دشمن از پشت سر توسط غلامحسین تنگكی در روز بیست و سوم شوال1333 ه.ق، به فیض شهادت نایل می آید. درباره علل قتل رئیس علی به صراحت نمی توان چیزی گفت. چه وقایع نگاران و مورخان آن عصر به این موضوع اشاره نكرده اند. ولی غلامحسین تنگكی قبل از به شهادت رساندن رئیس علی خطاب به صاحب منصب انگلیس گفته است:" من تشنه خون رئیس علی هستم، چون جد او قاتل پسرعموی من است و مدت هاست كه منتظر هستم با یك گلوله او را سوراخ كنم."

رئیس علی سمبل مبارزه با استعمار

رئیس علی دلواری در مبارزه با استعمار چهره واقعی و ژرفای ایمان خود را نشان داد و به قیام خونین ضد اجنبی مردم نواحی دشتی، دشتستان و تنگستان رنگ خاصی بخشید.

روح استقلال طلبی و عشق به میهن و غیرت و حمیت وی از او شخصیتی به وجود آورده بود كه آوازه جانبازی و فداكاری اش در سراسر ایران طنین افكند. وی نبرد علیه قوای مهاجم را وظیفه ملی و مذهبی خود می دانست و فعالیت های ضد انگلیسی او از این اعتقاد مایه می گرفت و تقویت می شد. رئیس علی قاطعانه تصمیم گرفت خود را فدای استقلال و تمامیت ارضی وطن كند. مقامات انگلیسی كه اغلب با تزویر و نیرنگ و پرداخت رشوه و زر و سیم بر حریف چیره می شدند، پس از اتخاذ تصمیم قطعی درباره اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز به منظور تطمیع رئیس علی، دونفر از متابعان حیدرخان حیات داودی را به دلوار گسیل می دارند تا به زعم خود موافقت او را مبنی بر پیاده شدن قوای انگلیس در كرانه خلیج فارس و حركت به سوی شیراز جلب كنند. نمایندگان حیدرخان ضمن ملاقات با رئیس علی متذكر می شوند كه چنانچه او از قیام علیه قوای اشغالگر صرف نظر كند، مقامات انگلیسی چهل هزارپوند به او خواهند پرداخت. رئیس علی با صراحت و شجاعت تمام می گوید:" چگونه می توانم بی طرفی اختیار كنم در حالی كه استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟"

پس از مراجعت نمایندگان حیدرخان كه تیرشان به هدف مقصود اصابت نكرده بود، نامه تهدیدآمیز از طرف مقامات انگلیسی به رئیس علی نگاشته می شود مبنی بر این كه:

" چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام كنید، مبادرت به جنگ می نماییم، در این صورت خانه هایتان ویران و نخل هایتان را قطع خواهیم كرد."

رئیس علی در پاسخ مقامات انگلیسی می نویسد:" خانه ما كوه است و انهدام و تخریب آن ها خارج از حیطه قدرت و امكان امپراطوری بریتانیای كبیر است. بدیهی است كه در صورت اقدام آن دولت به جنگ با ما، تا آخرین حد امكان مقاومت خواهیم كرد."

پی نوشت:

1. دلوار دهی از دهستان ساحلی بخش اهرم شهرستان بوشهر، در سی كیلومتری جنوب باختر اهرم، كنار جاده سابق بوشهر به لنگه در ساحل دریا واقع شده است. این روستا كه جزء خاك تنگستان محسوب می شود در شش فرسخی بوشهر قرار دارد.

نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید رجایی

وقف انقلاب 

شهید رجایی خودش را وقف انقلاب كرده بود. بعضی وقتها خدمتش می‌رسیدم،‌ می‌دیدم روی موكت

.دراز كشیده و چشمش را بسته است. می‌گفت خوشنویسان مطلبت را بگو، بیدارم

در ملاقاتی كه همراه آقای رجایی در قم خدمت امام رسیدیم، امام بعد از این كه گزارش ایشان را درباره آموزش و پرورش شنید، فرمود انشاالله اگر این گونه كار كنید (اشاره به نوع كار كردن شهید رجایی كه از لابه‌لای گزارش فهمیده بود) 20 سال طول می‌كشد تا به نقطه صفر برسم. اصولا رجایی ارادت عجیبی به امام داشت. آن روز تنفیذ حكم ایشان را همه از تلویزیون دیدیم واقعا ارادت مریدانه رجایی به امام تكان‌دهنده است

                                                                 شهید رجایی                                     

 عکس یادگاری با نخست وزیر

 هرچند من با شهید رجایی برخوردهای كمی داشتم ولی خیلی تكان‌دهنده و سازنده بود.

رجایی آدم خیلی بی‌ادعایی بود و اهل قیافه گرفتن نبود. زمانی كه رجایی نخست‌وزیر بود، بازدیدی از دانشكده افسری نیروی زمینی ارتش داشتیم. شیوه حركت رئیس جمهور (بنی‌صدر) طوری بود كه همه باید كنار می‌رفتند و ادای احترام می‌كردند. اما نخست‌ورزیر همراه مردم و پشت سر رئیس جمهور حركت می‌كرد.

مردم از این كه جلوی رئیس جمهور بیایند، نگرانی و هراس داشتند اما به محض این كه به رجایی می‌رسیدند، لبخندی به وی می‌زدند و می‌گفتند، آقای رجایی یك عكس با هم بگیریم، می‌گفت: بگیریم، آدمها سختشان بود كه به رئیس‌جمهور یك كلمه بگویند، ولی راحت بودند كه به نخست‌وزیر بگویند یك عكس با هم بگیریم.                                                                                                                                                                                                               

شهید رجایی

 من هم وزیرم

ما جمعه صبح به هیات دولت می‌رفتیم و تا ساعت 30/10 صبح كار می‌كردیم و بعد دسته جمعی به نماز جمعه می‌رفتیم. هركدام هم برای خودمان یك جانماز داشتیم. یك روز شهید رجایی گفت: كه من می‌‌خواهم ثواب این كار را ببرم و شما را به جانماز مهمان كنم. یك فرش بزرگ دارم و آن را می‌آورم همه ما در آن، جا می‌شویم.

ما خوشحال شدیم و گفتیم كه در این صورت ما فقط مهرمان را بر می‌داریم و می‌آییم. دكتر شیبانی هم معمولا از یك سنگ به جای مهر استفاده می‌كرد. آن روز ما خوشحال بودیم چرا كه می‌گفتیم امروز مهمان شهید رجایی هستیم و ایشان ما را به فرش نماز جمعه مهمان كرده است!

ما معمولا در خیابان قدس و ضلع شرقی دانشگاه می‌نشستیم و جای مشخصی را انتخاب كرده بودیم چراكه وقتی نماز جمعه می‌آمدیم جاهای دیگر پر شده بود. آقای رجایی فرش را كه آورد دیدیم یك گلیم كهنه و سوراخ بود كه تمام پشم آن ریخته شده بود. این مسئله اسباب خنده دوستان شده بود كه ما را به عجب فرشی مهمان كرده‌اید؟ شهید رجایی در پاسخ گفت كه همین فرش را داشتیم. بالاخره فرش را پهن كردیم و همه در دو ردیف، سه نفر جلو و چهار نفر در عقب نشستیم. شهید رجایی جلو نشسته بود. من دكتر شیبانی، مهندس كلانتری با پیرمردی كه بغل دست ما نشسته بود در حال گفتگو بود. كنجكاو شدم كه ببینیم چه می‌‌گوید؟ آن پیرمرد به شهید كلانتری می گفت كه آقا ببین ما چه حكومتی داریم. آدم واقعا لذت می‌برد. آقای كلانتری گفت مگر چه شده است؟ پیرمرد با اشاره‌ای به دكتر قندی گفت: آن آقا را می‌بینی من خوب می‌شناسمش، عالی‌ترین تحصیلات را در مخابرات دارد، وزیر این مملكت است اما آمده و روی این گلیم پاره نشسته است!

شهید كلانتری هم آدم شوخی بود، در جواب به آن پیرمرد گفته بود كه تعجب‌آمیزتر مطلبی است كه من به تو خواهم گفت. پیرمرد پرسیده بود آن مطلب چیست؟ شهید كلانتری گفت: من كلانتری وزیر راه و ترابری، این شخص هم كه می‌بینی كنار بنده نشسته دكتر زرگر وزیر بهداشت و درمان است. آن یكی كه آن طرف نشسته دكتر شیبانی وزیر كشاورزی و آن یكی كه جلو نشسته آقای رجایی وزیر آموزش و پرورش و آن شخص كه آنجا نشسته عباسپور وزیر نیرو است. پیرمرد با شنیدن این حرفها داشت پرواز می‌كرد.

                                                                                                                                                                                                                                                   

شهید رجایی

روی خاک با بسیجیان

بعد از انقلاب، دو سفر با شهید رجایی در محاصره آبادان همراه با شهید جهان‌آرا شب را زیر غرش توپ و خمپاره سر كردیم. در همان موقع ایشان با فرماندهان مشغول بررسی چگونگی شكستن حصر آبادان بودند. همه رزمندگان از اشتیاق دور ایشان حلقه زده بودند و از كاستی‌های  آنموقع (دولت) گله می‌كردند و جالب بود كه ایشان به وجود بنی‌صدر بی‌اعتناء بودند و به هیچ‌وجه در بدگویی به بنی‌صدر با رزمندگان همراهی نمی‌‌كردند و من فكر می‌كنم ایشان به خاطر تایید امام بود كه آن زمان نسبت به بنی‌صدر چنین رفتاری داشتند و در هر حال ایشان آن زمان رئیس‌جمهور بودند. تا صبح ایشان روی خاك با بسیجیان در آن شرایط سخت به گفتگو می‌پرداختند كه هیچ كس باور نمی‌كرد ایشان نخست‌وزیر مملكت باشد

شهید رجایی

   چه شد نخست وزیر شدی ؟

یادم هست روزی به ایشان گفتم آقای رجایی چه شد كه نخست‌وزیر شدی؟ گفت: فلانی یك روز با آقای خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب) رفتیم توی مجلس قدیم آن آثاری كه اغلب جنبه عتیقه داشتند صورت‌برداری می‌كردیم و بعد خسته‌ شدیم و نشستیم روی صندلی و آقای خامنه‌ای در حالی كه دسته كلیدی را در دست تكان می‌داد، گفت: آقای رجایی یك وقت از شما بخواهیم كه نخست‌وزیر شوید، می‌شوید؟ (شهید رجایی) گفت: بله، اگر احساس بكنم كه وظیفه هست چه اشكالی دارد، ظهر آمدیم پیش آقای بهشتی و آقای خامنه‌ای به ایشان گفت: شما دیگر نگران نخست‌وزیر نباشید آقای رجایی حاضر است كه نخست‌وزیر شود. آقای بهشتی هم گفت چه اشكالی دارد انقلاب یعنی همین. آقای رجایی از كنار تخته بیاید بشود نخست‌وزیر مملكت. اعتقاد كه دارد، خود باور هم كه هست. با خدا هم كه رابطه‌اش خوب است و ادامه داد: اگر انقلاب غیر از این باشد انقلاب نیست. اگر آقای رجایی نخست‌وزیر انقلاب باشد. آنوقت می‌داند كه درد دردمندان چیست؟ چون خودش احساس كرده است. پابرهنه بوده و می‌تواند برای پابرهنه‌ها كار كند و مشكل‌گشا باشد. 

                                                                                                                                 اقای صاحب الزمانی

         

شهید رجایی

                      



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهید اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسی، در خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طی دوران كودكی و در پایان تحصیلات ابتدایی به سبب مشكلات معیشتی، ترك تحصیل كرد و در یك كارگاه نجاری مشغول به كار شد. از آن جایی كه به علوم دینی علاقه وافری داشت پس از فراغت از كار روزانه، تا پاسی از شب در مسجد هرندی دروس فقه و اصول می خواند.

شهید اندرزگو، در نوجوانی با نواب صفوی آشنا شد. منش و شخصیت این روحانی مبارز در ذهن و ضمیر او اثری ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحی، آشنایی با تشكیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتی آنها بود كه در تعیین مشی مبارزاتی شهید اندرزگو نقش آفرین بود. وی كه در آن سال ها به سلاح علم و ایمان، خود را مسلح می ساخت، سرانجام با درك و لمس روح نهضت 15 خرداد به رهبری امام خمینی (ره) در سن هیجده سالگی گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوی نهاد. شهید اندرزگو در جریان قیام 15 خرداد خود یكی از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود كه همان شب با اهدای كتابی از امام مورد تقدیر قرار گرفت.

پس از واقعه 15 خرداد، در همان رابطه دستگیر و تحت شدید ترین شكنجه ها قرار گرفت، و با این كه در زیر شكنجه بیهوش شده بود، به سبب عزم خدادادی كوچكترین كلامی كه بتواند شكنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد. پس از رهایی از زندان با شهید حاج صادق امانی و دیگر دوستانی كه از سابق می شناخت ارتباط برقرار كرد و وارد شاخه نظامی هیات موتلفه جمعیت های اسلامی شد. در همین زمان مساله ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت مطرح شد و او به همراه دیگر افراد شركت كننده در این ترور، در مراسم تحلیف شركت كرد و اولین نفری بود كه دست روی قرآن گذاشت و سوگند  یاد كرد كه تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمان های اسلامی آن وفادار بماند.

اعدام انقلابی حسنعلی منصور با همكاری شهیدان محمّد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیك نژاد و حاج صادق امانی جامعه عمل پوشید. شهید اندرزگو كه 19 سال بیشتر نداشت، در این عملیات مسئولیت كُند كردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت، تا شهید بخارایی بتواند با دقت عمل او را از پای در آورد. وقتی كه شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیكی مجلس از اتومبیل پیاده و عازم مجلس شد و همین امر فرصتی فراهم آورد كه شهید بخارایی از این موقعیت، استفاده كند و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله ای كه شلیك كرد و در گلوی او نشاند، ابراز نماید. پس از این حركت، شهید اندرزگو برای اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگری در مغزش خالی كرد و به سرعت متواری شد. از آن به بعد زندگی مخفی اختیار كرد، و مخفیانه در قم زندگی و تحصیل علوم حوزوی را ادامه داد.

رژیم كه از یافتن وی مایوس شده بود، او را غیاباً محاكمه و به اعدام محكوم كرد. پس از مدتی، توسط ساواك شناسایی شد. اما توانست فرار كند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودی امام (ره) از نزدیك استفاده ها برد؛ در سال 1345، به ایران بازگشت و به قم رفت و مجدداً سرگرم فعالیت های انقلابی شد ضمناً هر وقت فرصتی پیش می آمد با سخنرانی های پرشور خود در شنوندگان تاثیر به سزایی می گذاشت و آنان را به تحرك وامی داشت. شهید ، دوباره شناسایی شد و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سكنی گزید.

در چیذر تحصیل علوم دینی و مبارزاتش را از نو و در بعدی دیگر آغاز كرد. در همین جا بود كه ازدواج كرد و یك سال و نیم در یك اتاق اجاره ای با همسرش زندگی كرد. افراد زیادی به عنوان میهمان به منزل وی رفت و آمد می كردند كه بعدها معلوم شد، آن ها سربازان واقعی امام زمان (عج) بودند و تحت آموزش وی قرار می گرفتند. وی به مرور زمان بر وسعت فعالیت های انقلابیش افزود و برای این كه شناسایی نشود، منزلش را مرتب عوض  می كرد.

در سال 1351 شمسی، یكی از دوستان وی دستگیر و در زیر شكنجه های طاقت فرسا به مواردی در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف كرد و ساواك از سر نخی كه به دست آورده بود، در صدد دستگیری وی برآمد، اما از او توانست مثل همیشه از دست ساواك بگریزد و به قم برود. در قم مجدداً با نام مستعار و با ظاهری دیگر، اتاقی اجاره كرد و مشغول فعالیت شد و با گروه های مبارز مسلمان به برقراری ارتباط پرداخت و برای آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت. بار دیگر، ساواك موفق به شناسایی محل زندگی او شد و این بار نیز، وی از معركه گریخت و با نامی دیگر و در لباسی مبدل، خودرا به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام والمسلمین عباس واعظ طبسی (تولیت فعلی آستان قدس رضوی) تماس گرفت و با كمك ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانی از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند.

وی در افغانستان تنها یك ماه دوام آورد و نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا مخفیانه خود را به مشهد رساند.

در این دوران شهید اندرزگو، روزها بالباس مبدل و با نام های مستعار به شهرستانهای مختلف مسافرت می كرد و به فعالیت های تبلیغی مشغول می شد و شب ها نیز در نزد ادیب نیشابوری به توسعه معلومات می پرداخت و هم زمان، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمی و مبارزاتی اش بهره مند می ساخت. او در مشهد چندین خانه عوض كرد و نیز پنهانی به سفر حجّ مشرف شد. در سفر دیگری كه عازم انجام حجّ عمره شده بود، خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام (ره) نایل آمد واز انفاس قدسی آن دریای بیكران فیض، نیرو گرفت. سپس به سوریه و لبنان سفر كرد و بر تجربه های مبارزاتی خویش افزود.

شهید در لبنان با نماینده امام (ره) در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامی، طرز استفاده از سلاح های سنگین را فرا گرفت.

سیّد، پس از بازگشت به ایران همزمان با اوجگیری انقلاب اسلامی تصمیم به نابودی شاه گرفت. لذا به یك برنامه 6 ماهه، رفت و آمدهای شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطین، هدف خود را پیاده كند، لذا دست به كار شد، تا به كمك شخصی در داخل كاخ سلطنتی به این مهم دست یابد كه با رویداد شهادتش توفیق اجرای آن را از دست داد.

نحوه شهادت شهید اندرزگو

از آن جایی كه ماموران ساواك به طور دایم در جستجوی وی بودند، توانستند اطلاعاتی حین  شكنجه تعدادی از مبارزان اسلامی، از اندرزگو به دست آورند. ساواكی ها در چارچوب این اطلاعات تلفن های قسمت وسیعی از شهر تهران را تحت كنترل گرفتند تا توانستند، رد مكالمات او را به دست آورند و پی بردند كه شهید اندرزگو روز 19 ماه مبارك رمضان افطار را در منزل یكی از دوستانش خواهد بود.

شهید اندرزگو، نزدیكی غروب آن روز با یك موتور گازی راهی منزل دوستش شد؛ ماموران ساواك قبلاً منطقه را به محاصره در آورده بودند. وی پس از ورود به خیابان سقاباشی متوجه حضور ماموران ساواك شد، اما برای فرار از مهلكه، دیگر دیر شده بود .  وی با پناه گرفتن در پشت یك اتومبیل سعی در گمراه كردن ماموران داشت ، اما ماموران رژیم از فاصله دور پاهای او را مورد هدف قرار دادند. شهید اندرزگو در حالی كه خون، به شدت از پاهایش جاری بود، توانست تعدادی از اسنادی را كه در جیب داشت در دهان گذاشته و بجود و تعداد دیگر را نیز با خون خود آغشته كرد تا به دست ماموران ساواك نیافتد. دژخیمان رژیم كه سخت از این چریك مسلمان وحشت داشتند از فاصله دور او را به گلوله بسته بودند و از این باك داشتند كه اندرزگو به خودش مواد منفجره بسته باشد، آن ها وقتی مطمئن شدند كه اندرزگو قادر به انجام حركتی نیست به وی نزدیك و او را روی برانكارد قرار دادند، اما سّید با تكانی خود را از روی برانكارد به داخل جوی آب انداخت. لحظه شهادت فرا رسیده بود و او در روز ضربت خوردن مولایش علی (ع) و در حالی كه روزه بود و روزه خود را با خوردن اسناد باز كرد، به لقای پروردگارش شتافت. سیّد همواره گفته بود كه: «زنده مرا نخواهند یافت» و سرانجام نیز چنین شد.

شهید اندرزگو چریكی بود كه دامنه مبارزاتش، از لبنان تا افغانستان گسترده بود. او در مدّت اقامتش در لبنان، در تشكل بخشیدن به گروه های بسیاری از مبارزان پراكنده فلسطینی موفقیت هایی كسب كرد. ساواك 15 سال سایه وار دنبال او می گشت، لكن هر وقت به مخفیگاه وی می رسید، سیّد توانسته بود  از دام ماموران بگریزد.

عبدالكریم سپهرنیا، دكتر حسینی، شیخ عباس تهرانی، ابوالحسن نحوی، سیّد ابوالقاسم واسعی، محمد حسین الجوهرچی ، نام هایی بودند كه سید از آن ها استفاده می كرد و مناسب هر نام، به چهره ای ظاهر می گردید



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

26 مرداد، سالروز بازگشت آزادگان جنگ تحمیلی به

آغوش ملت گرامی باد.


آزادگان در کلام امام(ره)

امام خمینی (ره)

اسرا در چنگال دژخیمان سرود آزادی اند و احرار جهان را زمزمه می کنند.

اسرا در چنگال دژخیمان خود سرود آزادی اند و احرار جهان آن را زمزمه می کنند. مفقودین عزیز، محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند.

2/11/62

سلام بر معلولین و مفقودین و اسرای عزیزی که افتخار اسلام و میهن اسلامی خویش می باشند و رحمت خداوند بر این دامنهای پاکی که پروراننده این جوانان شیردل می باشند.

 2/11/62

در اقدام شریف مادران بزرگواری که در دامنهای مطهر خود چنین فرزندانی را تربیت کرده اند، چه می توان نثار کرد؟ و برای اسیرانی که در زندان های مخوف دشمن، شجاعانه بر سر دشمنان بشریت فریاد می کشند، چگونه توان تعظم نمود؟

5/6/63

خداوند انشاءالله این اسرای ما را، این کسانی که محبوب ما هستند، محبوب ملت ما هستند، این معلولین را، کسانی را که آنجا در بند هستند، همه اینها را خداوند انشاءالله آزاد کند و ما را هم به وظیفه خودمان آشنا کند.

30/12/66

خدایا! اسرا، این شیرمردان دربند را با سلامت و پیروزی به اوطان خود بازگردان و ما را خدمتگزار این ملت و ملت را قدرشناس زحمات شهیدانمان گردان.

6/11/65

در صورتی که این حرف دروغ است و مملکت ما این اسرا را به طور انسانی، به طور اسلامی و خوب رفتار می کند و از آنها پذیرایی می کند.هر کسی از دنیا که می خواهد بیاید،بیایند ببینند.

18/10/59

فرق است میان آنان که با اسرای جنگی خویش که در حال جنگ با آنان به اسیری در آمده اند چون برادران خویش رفتار می کنند با آنان که با اسرایی که از ایران گرفته اند و اکثر آنها مردم عرب روستاها یا شهر بوده و در جنگ دخالت نداشته اند دژخیمانه رفتار می کنند.

29/11/61

ما با اسرا عملی کردیم که هیچ کس با اسرای خودش آن عمل را نمی کند.ما مثل برادر های خودمان با آنها عمل کردیم در صورتی که اسرایی که از ما آنها گرفتند تحت شکنجه هستند.حتی وزیر نفت ما الان تحت شکنجه است.

22/11/59



نوع مطلب : شهدا و شهادت ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


پیوندهای روزانه
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
بیداری افکار،شبستر


گل نرگس

جهت ورود به سایت بچه شیعه کلیک کنید